دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٥ - ٢/ ٣ بازگشت خورشيد در عهد پيامبر
گفت: پدرم حسن ٧ برايم از اسماء (دختر عُمَيس) نقل كرد كه وى گفت: روزى، على بن ابى طالب ٧ آمد و مىخواست نماز عصر را با پيامبر خدا به جا آورد [؛ امّا] وقتى رسيد كه پيامبر خدا نمازش را تمام كرده بود و بر او وحى نازل شده بود. پس، على ٧ پيامبر ٦ را به سينه خود گرفت و همچنان او را بر روى سينه داشت تا اين كه [پيامبر ٦] از آن حالت، بيرون آمد و فرمود: «اى على! آيا نماز عصر را خواندهاى؟».
[على ٧] گفت: من، در حالى كه وحى بر تو نازل مىشد، آمدم و تاكنون، تو رادر سينه خود گرفته بودم.
خورشيدْ غروب كرده بود كه پيامبر خدا، رو به قبله كرد و گفت: «خدايا! على دراطاعت تو بود. خورشيد را براى او برگردان».
خورشيد، بازگشت و صدايى چون صداى آسياب داشت تا آن كه در همان جاىقرار گرفتنش به هنگام عصر، قرار گرفت.
على ٧ برخاست و سر فرصت، نماز خواند و هنگامى كه فارغ شد، خورشيدبرگشت و صدايى چون صداى آسياب داشت.
هنگامى كه خورشيد غروب كرد، تاريكى فراگير شد و ستارگانْ آشكار شدند.
٥٧٦٠. المعجم الكبير به نقل از اسماء (دختر عميس): هر گاه بر پيامبر خدا وحى مىآمد، درآستانه بيهوشى قرار مىگرفت. روزى، در حالى كه سر پيامبر ٦ دامن على ٧ بود، بر ايشان وحى نازل شد.
پيامبر خدا [پس از تمام شدن نزول وحى] به على ٧ فرمود: «اى على! آيا نمازعصرت را خواندهاى؟».
گفت: نه، اى پيامبر خدا!
پيامبر خدا دعا كرد و خداوند، خورشيد را براى على برگرداندْ تا آن كه او نمازعصر را به جاى آورْد.
من خورشيد را ديدم كه چگونه پس از غروب نمودن، طلوع كرد تا آن كه [على ٧] نماز عصرش را خواند.