دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٥٧ - سخنى درباره ناكام ماندن دشمنان امام
سخنى درباره ناكام ماندن دشمنان امام
ابن ابى الحديد مىگويد: استاد ما، ابو جعفر اسكافى گفت: اگر چيرگى جهل و تقليد بر مردم نبود، ما هيچ نيازى به پاسخگويى به استدلالهاى پيروان عثمان نداشتيم؛ امّا چه مىتوان كرد كه در آن روزگار، قدرت، نفوذ كلام، و غلبه فرمانِ بزرگان و علما و امرا، تأثير فراوانى بر مردم داشت.
نيز همگانْ مطّلع بودند كه پاداش و منزلت، از آنِ كسانى است كه در فضيلتِ ابو بكر، اخبار و احاديث، نقل كنند و همگان ديدند كه محدّثان (به خاطر دستيابى به دنيا) چگونه حديثهاى بسيار ساختند.
اين همه، مورد اهتمام بنى اميّه بود. بنى اميّه در طول حاكميّتشان، پيوسته تلاش نمودند تا ياد على ٧ و فرزندانش را به فراموشى سپرده، نور ايشان را خاموش نموده، برترىها و بزرگوارىها و سوابق ايشان (در اسلام) را كتمان كنند.
بنى اميّه، [خطيبان و سخنرانان را] وادار نمودند كه على ٧ و فرزندانش را بر منبرها ناسزا و دشنام بگويند و مورد لعن قرار دهند.
پس، پيوسته، شمشيرها از خون ايشان، سرخ فام و عدد ايشان كم و دشمنان ايشان فراوان بود.
اين گونه بود كه على ٧ و فرزندانش، همواره كشته و اسير و يا در تبعيد و در فرار بودند و عمْر را پيوسته خوار، محروم، ترسان و در انتظار مىگذرانيدند، تا جايى كه