دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٣١ - ٨/ ١ ٩ سعد بن ابى وقاص
٨/ ١ ٨ زيد بن ارقم
٦٢٩٥. مسند ابن حنبل به نقل از قطبة بن مالك: يكى از اميران، على را كه خداوند متعال از او راضى باد، دشنام گفت. زيد بن ارقم برخاست و گفت: آيا نمىدانى كه پيامبر خدا از دشنام گفتن به مردگان، نهى كرده است. چرا على را كه درگذشته است، دشنام مىگويى؟
٨/ ١ ٩ سعد بن ابى وقّاص
٦٢٩٦. صحيح مسلم به نقل از عامر بن سعد بن ابى وقّاص از پدرش: معاوية بن ابى سفيان به سعد، فرمان داد [به دشنامگويى به على ٧] و گفت: چه چيزى مانع شده است كه ابو تراب را بد بگويى؟
سعد گفت: سه چيزى را كه پيامبر خدا به على ٧ فرمود: به ياد مىآورم و هرگز وى را دشنام نمىگويم و براى من، [داشتن] يكى از آن سه، محبوبتر از شتران سرخموست:
هنگامى كه پيامبر خدا در يكى از جنگها على ٧ را جانشين ساخت، وى به ايشان گفت: اى پيامبر خدا! آيا مرا با زنان و بچّهها وا مىنهى؟
پيامبر خدا به وى فرمود: «آيا از اين كه نسبت به من، همچون هارون نسبت به موسى ٧ باشى، جز آن كه پس از من پيامبرى نيست، خشنود نيستى؟».
و در روز خيبر شنيدم كه [پيامبر خدا] مىفرمود: «پرچم را به كسى مىدهم كه خدا و پيامبرش را دوست دارد و خدا و پيامبرش نيز وى را دوست دارند». در انتظار تحقّق اين سخن بوديم كه فرمود: «على را برايم صدا كنيد».
على ٧ چشمدرد داشت كه وى را آوردند. ايشان آب دهن به چشم او زد و پرچم را به وى داد و خداوند، او را پيروز ساخت.
و هنگامى كه اين آيه: (بگو: بياييد پسرانمان را و پسرانتان را ... فرا بخوانيم) نازل شد،