دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٢٣ - ٥/ ١٢ مغيرة بن شعبه
ولى اين دشمنى، در روزگار ابو بكر، عمر و عثمان، فزونى يافت.
در روزى كه با على ٧ براى خلافتْ بيعت شد، او به على ٧ پيشنهاد كرد كه معاويه را براى مدّتى كوتاه در شام نگه دارد و آن هنگام كه در شام به نام او خطبه خوانده شد و دعوتش جا افتاد، معاويه را همان گونه كه عمر و عثمان، وى را نزد خويش خوانده بودند پيش خود بخواند و زمامدارى را از وى بگيرد.
على ٧ اين را نپذيرفت. و اين، خيرخواهىاى از سوى دشمنى كينهتوز بود.
٦٢١٥. الغارات به نقل از كلبى: هنگامى كه بُسر از مكّه به سوى طائف[١] در حركت بود، مغيرة بن شعبه بهوى چنين نوشت: «امّا بعد؛ خبر حركتت بهسمت حجاز و فرود آمدنت در مكّه و سختگيرىات بر شكداران و گذشتت از گنهكاران و بزرگداشتت نسبت به خردمندان، بهمن رسيد؛ و مننظرت را در اين خصوص، ستايش كردم.
بر كار شايستهاى كه انجام مىدهى، پايدار باش، كه خداوند در كار خير، جز خير، بر خيرخواهان نمىافزايد.
خداوند، ما و تو را از فرماندهندگان به معروف، حركتكنندگان به سوى حق، و بسيار يادكنندگانِ خويش، قرار دهد!».
٦٢١٦. الكامل فى التاريخ در يادكردِ بيعت ولايتعهدى براى يزيد: آغاز و ابتداى اين كار از مغيرة بن شعبه بود.
[داستان از آن جا شروع شد كه] معاويه تصميم گرفت مغيره را از كوفه بردارد و سعيد بن عاص را به جاى وى به زمامدارى بگمارد. خبر اين تصميم به مغيره رسيد. [او هم پيش خود] گفت: درست، آن است كه پيش معاويه بروم و استعفا بدهم تا بىعلاقهگىام به زمامدارى، در پيش مردم، آشكار گردد.
او پيشمعاويه رفت و وقتىبه [كاخ] او رسيد، بهياران خود گفت: اگر اكنون حكومت و زمامدارى را براى شما به دست نياورم، هيچ گاه، آن را به دست نخواهم آورد.
سپس پيش يزيد رفت و به وى گفت: بزرگان اصحاب پيامبر ٦ و خاندان وى، و بزرگان قريش و سردمداران آن، از بين رفتهاند و تنها فرزندان آنان باقى ماندهاند و در بين اين فرزندان، تو برترين، خوشرأىترين و آگاهترينِ به سنّت و سياست هستى؛ ولى نمىدانم چه چيزى
[١] طائف، شهر كوچكى است در نزديكى مكّه، بر دامنه كوه غَزوان، كه خُنكترينِ نقطه حجاز است( تقويم البلدان: ص ٩٤).