دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٣٩ - ٢/ ٩ آزردن على آزردن پيامبر است
كردند. پيامبر خدا در خانه يكى از زنانش در حال استراحتِ ميانروز بود كه سخن آنان به گوش او رسيد. پيامبر ٦ در حالى كه غير از شلوار، چيز ديگرى بر تن نداشت، از خواب برخاست و به سوى آنان شتافت.
آنان، عصبانيّت را در چهره پيامبر ٦ ديدند و گفتند: از خشم خدا و پيامبرش به خدا پناه مىبريم.
پيامبر خدا فرمود: «با على چه كار داريد؟ على را رها نمىكنيد؟ آگاه باشيد كه على از من است و من از على هستم. هر كس على را بيازارد، مرا آزرده است و هر كس على را بيازارد، مرا آزرده است».
٦١٠٦. مسند ابن حنبل به نقل از عمرو بن شاسِ اسلمى: همراه على به سوى يمنْ روانه شديم. در اين سفر، على با من قهر كرد، به طورى كه در قلبم نسبت به على كدورتى حاصل شد. هنگامى كه برگشتم، در مسجد، گلهام را مطرح كردم، تا اين كه اين مطلب به پيامبر خدا رسيد.
بامدادى به مسجد رفتم و پيامبر خدا در بين گروهى از يارانش بود. وقتى چشمش به من افتاد، به من خيره شد و با تندى به من نگريست تا اين كه نشستم. فرمود: «اى عمرو! به خدا سوگند، مرا آزردى».
گفتم؛ اى پيامبر خدا! از آزردن شما به خدا پناه مىبرم.
فرمود: «آرى. هر كس على را بيازارد، مرا آزرده است».
٦١٠٧. التاريخ الكبير به نقل از عمرو بن شاس: پيامبر ٦ به من فرمود: «مرا آزردى!».
گفتم: دوست ندارم شما را بيازارم.
فرمود: «هر كس على را بيازارد، مرا آزرده است».
٦١٠٨. المناقب، خوارزمى به نقل از عمرو بن خالد: زيد بن على، به نقل از على بن حسين، از حسين بن على، از على بن ابى طالب ٧، در حالى كه همگى مويشان را