دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٥١ - ٤/ ٤ گفتگو با ارواح
پايان بردم، ناله شديدى شنيدم. گفتم: اى پيامبر خدا! اين ناله چيست؟
فرمود: «نمىدانى؟ اين، ناله شيطان است. او فهميده است كه شب گذشته مرا به آسمان بردند. لذا از اين كه در روى زمينْ مورد پرستش قرار بگيرد، نااميد گشته است».
٤/ ٣
يارى رسانىِ فرشتگان
٥٨٦٤. امام على ٧: پيامبر خدا در گذشت و سرش روى سينه من بود. جان وى از دستان من گذشت و من، آن را بر صورتم كشيدم. من، غسل دادن او را به عهده گرفتم و فرشتگان، كمككارم بودند و در خانه و اطراف آن، زارى مىكردند. گروهى فرود مىآمدند و گروهى به آسمان مىرفتند و زمزمه آنان از گوشم دور نمىشد. بر او درود مىفرستادند تا آن كه او را در قبر گذاشتيم.
٥٨٦٥. امام على ٧: پيامبر خدا در گذشت و سرش در دامن من بود. من به دست خود، [پيكر] او را غسل دادم و فرشتگان مقرّب خداوند، به همراه من، او را مىچرخاندند.
٥٨٦٦. فضائل الصحابة، ابن حنبل به نقل از سعيد بن جُبَير: پيش ابن عبّاس از على بن ابى طالب ٧ ياد شد. وى گفت: شما از كسى سخن مىگوييد كه صداى گامهاى جبرئيل را بر بام خانهاش مىشنيد.
ر. ك: ج ١٠، ص ٤٦٩ (جبرئيل از راست و ميكائيل از چپ او).
٤/ ٤
گفتگو با ارواح
٥٨٦٧. الكافى به نقل از حَبّه عُرَنى: همراه امير مؤمنان به بيرون شهر رفتم. او در وادى