دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٣٣ - ٨/ ١ ٩ سعد بن ابى وقاص
پيامبر خدا، على و فاطمه و حسن و حسين : را خواست و فرمود: «بار خدايا! اينان، خانواده مناند».
٦٢٩٧. الأمالى، طوسى به نقل از ابن عبّاس: هنگامى كه معاويه در منطقه ذو طُوى[١] فرود آمده بود، من نزد او بودم كه سعد بن ابى وقّاص آمد و به او سلام كرد.
معاويه گفت: اى شاميان! اين، سعد بن ابى وقّاص است و او دوست على است.
مردم، سر خود را تكان دادند و على ٧ را دشنام گفتند.
سعد گريست.
معاويه گفت: چرا مىگريى؟
سعد گفت: چگونه گريه نكنم بر مردى از اصحاب پيامبر خدا كه پيش تو دشنام گفته مىشود و من نمىتوانم از او دفاع كنم؟ على، فضايلى دارد كه وجود يكى از آنها در من، از دنيا و آنچه در آن است، برايم دوستداشتنىتر است:
يكى، آن كه: مردى در يمن بود. على بن ابى طالب ٧ نزد وى آمد. وى به على ٧ گفت: از تو به پيامبر خدا شكايت خواهم كرد.
او نزد پيامبر خدا آمد و درباره على ٧ پرسيد. پيامبر ٦ از او تمجيد كرد و به آن مرد فرمود: «تو را به خدا كه قرآن را بر من فرو فرستاد و مرا به پيامبرى برگزيد، آيا آنچه درباره على بن ابى طالب مىگويى، از روى خشم نيست؟».
گفت: چرا، اى پيامبر خدا!
پيامبر ٦ فرمود: «آيا نمىدانى كه من نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارترم؟»
گفت: چرا.
پيامبر ٦ فرمود: «هر كه من مولاى اويم، على مولاى اوست».
[١] ذو طُوى( ذى طُوى)، جايى است در حدود يك فرسنگى مكّه، در داخل محدوده حَرَم، كه خانههاى شهر مكّه از آن جا پيداست( مجمع البحرين: ج ٢ ص ١١٢٧« طوى»، معجم البلدان: ج ٤ ص ٤٥).