دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٧٧ - نگاهى دوباره به انگيزههاى جلوگيرى از دشنامگويى به على
مىرسيد، زبانش مىگرفت و هنگامى كه وى از چرايى آن سؤال كرد، پدرش به تكريم على ٧ پرداخت و گفت:
اگر مردم، آنچه را ما درباره على مىدانيم، مىدانستند، همگى از ما مىبريدند.[١]
اينگونه موارد، بىگمان، ذهن او را مشغولساخت و وى را در چگونگى مسئله لعن، به تأمّل وا داشت.
او زمام امور را به دست گرفت، در حالى كه از يك سو به لحاظ فكرى، درباره لعن، شبهه اساسى داشت و از سوى ديگر، مردم، نه تنها به «لعن»، رويكرد خوبى نداشتند، بلكه به گونهاى از آن، نفرت داشتند. بنا بر اين، شخصيّت فكرى و فرهنگى او اجازه نمىداد تا چهرهاى بزرگ و شخصيّتى بىمانند در جهان اسلام را دشنام بگويد.
از سوى ديگر، هوشمندى سياسى و سياستمدارىاش اقتضا مىكرد كه رويكرد مردم را نسبت به جريانهاى اجتماعى، فكرى و سياسى، براى استوارسازى حاكميّتِ خويش مراعات نمايد. همين مسئله او را وادار كرد تا از اين موقعيّت و فضاى سياسى فرهنگى و نيز جوّ فكرى جامعه بهره گيرد و به چنين كار شايستهاى اقدام كند؛ كارى كه به تدريج، ديگر مردم نيز از آن، استقبال مىنمودند، چنان كه در گزارش ابن اثير كه نقل كرديم آمده بود:
اين كار در نظر مردم، جايگاه شايستهاى يافت و آنان، وى را به خاطر آن، بسيار ستودند.[٢]
اين اقبال عمومى و رويكرد ستايشآميزِ مردم، نشان مىدهد كه در روزگار عمر
[١] ر. ك: ص ٥٦٧ ح ٦٣٢٠.
[٢] ر. ك: ص ٥٦٥ ح ٦٣١٩.