دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٩٥ - ٣/ ٨ عاقبت خالد بن عرفطه
فرمود: «اكنون نگِرييد، كه پس از من، روزگارى دراز خواهيد گريست».
بسيارى از كوفيان، به طور مخفى، درباره خودشان به معاويه نامه نوشتند و پيشاو آدمهايى براى خود، دست و پا كردند. به خدا سوگند، چند روزى نگذشتكه آن خبر (شهادت على ٧)، تحقّق يافت.
٣/ ٨ عاقبت خالد بن عُرفُطه
٥٨٢٨. مقاتل الطالبيّين به نقل از سائب: وقتى على ٧ بالاى منبر بود، مردى وارد شد و گفت: اى امير مؤمنان! خالد بن عُرفُطه مُرد.
فرمود: «به خدا سوگند، او نمرده است».
مرد ديگرى وارد شد و گفت: اى امير مؤمنان! خالد بن عرفطه مُرد.
فرمود: «به خدا سوگند، او نمرده است».
مرد ديگرى وارد شد و گفت: اى امير مؤمنان! خالد بن عرفطه مُرد.
فرمود: «به خدا سوگند، نمرده است و نخواهد مُرد تا آن كه با بيرق گمراهى كهحبيب بن عمّار، آن را به دوش مىكشد از درِ اين مسجد (باب الفيل)، واردشود».
مردى از جا برخاست و گفت: اى امير مؤمنان! من حبيب بن عمّار هستم و پيرو تو.
[على ٧] فرمود: «همان طور كه گفتم، خواهد شد».
[بعدها] خالد بن عُرفُطه، در مقدّمه سپاه معاويه، در حالى كه حبيب بن عمّار، بيرقش را به دوش داشت، وارد كوفه شد.
٥٨٢٩. الإرشاد به نقل از سُوَيد بن غَفْله: مردى پيش امير مؤمنان آمد و گفت: