دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٥١ - ٤/ ١ خداوند و پيامبرش
٦٠١٠. پيامبر خدا ٦ زمانى كه هيئتى از اهل طائف به نزد ايشان آمدند: «اى اهل طائف! به خدا سوگند، يا نماز به پا مىداريد و زكات مىپردازيد، يا شخصى همانند خودم را به سويتان گسيل مىدارم كه او خدا و پيامبرش را دوست دارد و خدا و پيامبرش نيز او را دوست دارند تا با شمشير، به حسابتان برسد».
ياران پيامبر خدا سر بركشيدند [تا بنگرند كه اين فرد، چه كسى است]. پيامبر خدا دست على ٧ را گرفت و بلند كرد و فرمود: «آن شخص، اين است».
ابو بكر و عمر گفتند: تاكنون كسى را در اين مرتبه از فضل (برترى) نديدهايم.
٦٠١١. تاريخ بغداد به نقل از عبد اللّه بن عبّاس: من و پدرم عبّاس بن عبد المطّلب، نزد پيامبر خدا نشسته بوديم كه على بن ابى طالب ٧ وارد شد و سلام كرد.
پيامبر خدا، جواب سلام او را داد و از آمدنش خوشحال شد و به سوى او رفت و وى را در آغوش كشيد و ميان چشمانش را بوسيد و وى را در سمت راست خود نشاند.
عبّاس پرسيد: اى پيامبر خدا! آيا اين مرد را دوست دارى؟
پيامبر ٦ پاسخ داد: «اى عموى پيامبر خدا! به خدا سوگند كه خداوند، او را بيشتر از من دوست دارد. خداوند، خاندان هر پيامبر را در پشت آن پيامبر نهاده است و خاندان مرا در پشت اين مرد نهاده است».
٦٠١٢. المَحاسن و المساوئ به نقل از ابن عبّاس: پيامبر خدا نزد امّ سلمه (دختر ابو اميّه) بود كه على ٧ آمد. وقتى على ٧ مىخواست نزد پيامبر ٦ بيايد، آهسته به در مىكوبيد و پيامبر خدا از نحوه كوبيدن در مىفهيمد كه وى پشت در است. پيامبر ٦ فرمود: «... اى امّ سلمه! برخيز. همانا مردى پشت در است كه ... خدا و پيامبرش را دوست دارد و خدا و پيامبرش نيز او را دوست دارند».