دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٣٩ - ٨/ ١ ١٠ سعيد بن زيد
كه پيامبر خدا او را دوست مىداشت و خداوند نيز او را دوست مىداشت»؛ امّا معاويه به سخن وى توجّهى نكرد.
٨/ ١ ١٠ سعيد بن زيد
٦٣٠٢. السنّة، ابن ابى عاصم به نقل از عبد الرحمن بن بيلمانى: پيش معاويه بوديم كه مردى برخاست و على بن ابى طالب ٧ را دشنام گفت و دشنام گفت و دشنام گفت.
سعيد بن زيد بن عمرو بن نُفَيل برخاست و گفت: اى معاويه! مىبينم كه در حضورت، به على دشنام گفته مىشود و تو هيچ اعتراضى نمىكنى! من از پيامبر خدا شنيدم كه مىفرمود: «او نسبت به من، همچون هارون نسبت به موسى ٧ است».
٦٣٠٣. مسند ابن حنبل به نقل از عبد اللّه بن ظالم مازِنى: وقتى معاويه از كوفه خارج شد، مغيرة بن شعبه را بر آن جا گمارد. مغيره، سخنرانانى را به كار گرفت كه على ٧ را دشنام مىگفتند.
من كنار سعيد بن زيد بن عمرو بن نفيل بودم. وى خشمگين شد و برخاست و دست مرا گرفت. من هم پشت سرش راه افتادم. او گفت: اين مرد را نمىبينى كه به خويش ستم مىكند؟! همو كه فرمان به لعن يكى از بهشتيان مىدهد؟!
٦٣٠٤. مسند ابن حنبل به نقل از رياح بن حارث: مغيرة بن شعبه در مسجد جامع بود و مردم كوفه در سمت راست و چپش نشسته بودند. مردى آمد كه نامش سعيد بن زيد بود. مغيره به او خوشامد گفت و او را در كنار پايش بر سكّو نشاند.
سپس، مردى از كوفيان آمد و روبهروى مغيره ايستاد و دشنام گفت و دشنام گفت.
سعيد گفت: اى مغيره! اين مرد، چه كسى را دشنام مىگويد؟
گفت: على بن ابى طالب را.
سعيد سه بار گفت: اى مغير بن شُعبَ! آيا [درست] مىشنوم؟ ياران پيامبر خدا