دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٧١ - ٦/ ٥ غنى
٦٢٤٥. الكُنى و الألقاب: باهلى، منسوب به قبيله باهله را گويند و عربها از منسوب شدن به اين قبيله ابا داشتند، تا جايى كه شاعر مىگويد:
|
اگر روح باهلى داشته باشى |
نژاد هاشمى داشتن، سودى ندارد! |
|
و ديگرى گفته است:
|
اگر به سگى گفته شود: اى باهلى! |
از پستىِ اين انتساب، به عو عو مىافتد. |
|
٦/ ٥ غنى
٦٢٤٦. امام على ٧: قبيلههاى غنى[١] و باهله و ...[٢] را صدا كنيد تا سهمشان را بگيرند. سوگند به آن كه دانه را شكافت و انسان را آفريد، آنان را در اسلام، نصيبى نيست.
و من در جايگاهم در كنار حوض [كوثر] و در جايگاه شايسته، شهادت خواهم داد كه آنان در دنيا و آخرت، دشمن مناند. اگر جاى پايم محكم شود، هر قبيله را به قبيلهاى برمىگردانم (قبايل نوظهور را به قبايل مادر، پيوند مىزنم) و شصت قبيله را كه سهمى در اسلام ندارند، منزوى خواهم كرد.
٦٢٤٧. امام صادق ٧: امير مؤمنان على ٧ فرمود: «پيش من نوشتهاى با مُهر پيامبر خداست كه در آن، نام شصت قبيله پست وجود دارد كه سهمى در اسلام ندارند و از جمله آنان، دو قبيله غنى و باهله هستند».
[١] غَنىْ، قبيلهاى از بنى عدنان و شاخهاى از قريش است( معجم قبائل العرب: ج ٣ ص ٥٩٨).
[٢] راوى مىگويد: امام ٧ نام يك قبيله ديگر را نيز بُرد كه من بهخاطر ندارم.