دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٠٣ - ٥/ ٧ ضحاك بن قيس
پزشك گفت: اى امير! به من بگو درد را در دستت حس مىكنى، يا در قلبت؟
گفت: به خدا سوگند، فقط در قلبم.
پزشك گفت: آرام باش!
هنگامى كه وى در آستانه مرگ قرار گرفت، براى معاويه نوشت: «براى امير مؤمنان در حالى كه در آخرين روزم از دنيا و نخستين روزم از جهان آخرت به سر مىبرم مىنويسم: من، خالد بن عبد اللّه بن خالد بن اسيد را جانشين خود نمودم».
ر. ك: ج ١٣ ص ٢٠٣ (زياد بن ابيه).
٥/ ٧ ضحّاك بن قيس
او از صحابيان كم سال پيامبر ٦ به شمار آمده است. وى از ياران معاويه و يكى از فرماندهان سپاه دمشق در جنگ صِفّين بود كه امام على ٧ او را نفرين كرد و در مورد او و افرادى نظير او فرمود: «آنان، ياران دين و قرآن نيستند».
پس از جنگ صِفّين، معاويه به او فرمان داد و وى بر پيروان على ٧ در مناطق عراق، يورش برد. امام ٧ نيز حُجْر بن عَدى را با گروهى به سوى او فرستاد و او شبانه فرار كرد.