دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٤٢ - ٨ سمرة بن جندب
يافتند. ابو بكره گفت: اى سمره! آيا كلام خداوند متعال را نشنيدهاى كه فرمود: «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكَّى* وَ ذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى؛ رستگار، آن كسى است كه خود راى پاك گردانيد و نام پروردگارش راى ياد كرد و نماز گزارْد»؟
سمره گفت: برادرت،[١] به من چنين فرمان داد.
اعمش بن ابى صالح، گزارش كرده است كه: به ما گفته شد كه يكى از ياران پيامبر خدا آمده است. پيش وى رفتيم و ديديم كه سمرة بن جندب است. روى يكى از پاهايش پوششى بود و روى پاى ديگرش برف [گذاشته بودند].
گفتيم: چه شده است؟
گفتند: نقرس گرفته است.
[آن جا بوديم كه] گروهى نزد وى آمدند و گفتند: اى سمره! فردا، به خدايت چه خواهى گفت، اگر گفته شود كه مردى را نزد تو آوردند و گفتند: «وى از خارجيان است» و تو فرمان به قتلش دادى و آن گاه، فرد ديگرى را آوردند و گفتند: «آن را كه كُشتى، خارجى نبود؛ بلكه جوانى بود كه در پىِ كار خودش بود و ما اشتباه كرديم. خارجى، اين يكى است» و تو فرمان به قتل دومى دادى؟
سمره گفت: اين كار، چه اشكالى دارد؟ اگر [آن اوّلى،] از اهل بهشت بوده، كه به بهشت رفته است و اگر از اهل دوزخ بوده، به دوزخ رفته است.
واصل (آزاد شده ابو عُيَينه)، از جعفر بن محمّد بن على : و وى از پدرانش نقل كرده است كه: «سمرة بن جندب، در باغ يك مرد انصارى، درخت خرمايى داشت و [با رفت وآمدش] مرد انصارى را آزار مىداد. مرد انصارى به پيامبر خدا شكايت برد.
پيامبر ٦ كسى را در پى سمره فرستاد و او را فرا خواند و به وى فرمود: «درخت
[١] مقصودش، زياد بن ابيه است كه او نيز همچون سمره، فرزند سُميه است و اين دو، برادرِ مادرى بودند.