دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٦٥ - ٤/ ١ پليدزادگى
٦١٤٩. كتاب من لايحضره الفقيه: جابر بن عبداللّه انصارى، در مدينه در محله انصار مىگشت و مىگفت: على، بهترينِ انسانهاست و هر كه از او روى بگردانَد، كافر است. اى جماعت انصار! فرزندانتان را با محبّت على ٧ تربيت كنيد. هر كدام از آنها كه امتناع ورزيد، در كار مادرش بنگريد.
٦١٥٠. مروج الذهب: در سال ٢٢٦ هجرى، ابو دُلَف، قاسم بن عيسى عِجلى، در گذشت. او سَرور خانواده و رئيس قبيله خود (عجل) و ديگر قبايل ربيعه بود. و نيز شاعرى خوش ذوق، پهلوانى شجاع، و آوازهخوانى درستكار بود ....
عيسى بن ابى دلف، يادآور شده است كه برادرش دُلَف كه بهواسطه او، پدرش بهكنيه «ابو دُلَف» خوانده مىشد از على بن ابى طالب ٧ عيبجويى مىكرد و به او و پيروانش بىاحترامى مىكرد و به آنان نسبت جهل مىداد.
يك روز، دُلَف، در مجلس پدرش، [هنگامى] كه وى حضور نداشت، گفت: آنان گمان مىكنند كه جز آدمى كه پاكزاد نيست، كسى از على بدگويى نمىكند. شما از غيرت امير (پدرم) باخبر هستيد كه هر چند من با على دشمنم، ولى او اجازه نمىدهد كسى به احدى از زنانش بىحرمتى كند.
اندكى نگذشت كه ابو دلف آمد. وقتى او را ديديم، به احترامش برخاستيم. ابو دلف گفت: آنچه را دُلَف گفت، شنيدم. اين سخن، دروغ نيست و روايتى كه در اين معنا آمده، خلاف نيست.
به خدا سوگند كه او (دُلَف)، زاده زنا در دوران حيض است و قضيّهاش اين گونه است كه من، بيمار بودم و خواهرم كنيزش را نزد من فرستاد. من از آن كنيز، خوشم آمد و نتوانستم از او بگذرم. با آن كه حائض بود، با او در آميختم و او دلف را باردار شد. هنگامى كه باردارىاش آشكار شد، خواهرم او را به من بخشيد.