دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٠٣ - ٧/ ٣ ٣ دشنامگويى به وى بر منبرها
او در شب عرفه، رو به هشام بن عبد الملك كه بر منبر بود برخاست و گفت: اى امير مؤمنان! امروز، روزى است كه خلفا لعن ابو تراب را در آن، مستحب مىشمردهاند.
هشام گفت: اى عبد اللّه! ما براى دشنام گفتن و لعن كردن كسى به اين جا نيامدهايم.
٧/ ٣ ٣ دشنامگويى به وى بر منبرها
٦٢٧٦. المناقب، ابن مغازلى به نقل از ابو معاويه (هُشَيم بن بشير واسطى): در روزگار بنى اميّه، سخنرانانِ شامرا در واسط[١] ديدم. هر گاه كسى از مردمِ آنجا مىمُرد، سخنرانشان به حمد و ثناى خداوند مىپرداخت و سپس از على بن ابى طالب ٧ ياد مىكرد و او را دشنام مىگفت.
يك روز كه كسى از مردم واسطْ مرده بود، در ميان آنان حضور يافتم. سخنرانشان برخاست و به حمد و ثناى خداوند پرداخت و آن گاه از على ٧ ياد كرد و وى را دشنام گفت. گاوى از راه رسيد و دو شاخش را روى دو پستان وى گذاشت و او را به ديوار چسباند و آن قدر فشار داد تا او را كُشت. سپس برگشت و راه خود را از چپ و راست بين مردم، باز كرد و به هيچ كسى حمله نكرد و آزار نرساند.
٦٢٧٧. مُرُوج الذهب: يكى از مورّخان، يادآور شده است كه [او خود،] از مردى از بزرگان و انديشهوران و صاحبخِردانِ شام پرسيد: اين ابو ترابى كه پيشواى شما او را بر منبر لعن مىكند، كيست؟
وى گفت: فكر مىكنم دزدى از دزدهاى فتنهگر باشد!
٦٢٧٨. الغارات به نقل از واقدى: عمر بن ثابت ... سوار مىشد و در روستاهاى شام مىچرخيد و هر گاه وارد روستايى مىشد، مردم آن را جمع مىكرد و مىگفت: اى
[١] واسِط، شهرى است كه حَجّاج، آن را بنيان گذاشت و آن بين بصره و كوفه قرار دارد و از هر كدام، پنجاه فرسنگْ فاصله دارد( معجم البلدان: ج ٥ ص ٣٤٧).