دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٧٧ - ٧/ ١ ١ فرمان عمومى براى ممنوعيت نقل فضايل او
٦٢٥٠. المناقب، ابن شهر آشوب: معاويه اعلام كرد كه: «تعهّد [حكومت] از كسى كه حديثى از فضايل على را نقل كند، برداشته است»، به گونهاى كه عبد اللّه بن شدّادِ ليثى گفت: دوست داشتم مرا رها مىكردند كه يك روز تا شب، فضايل على بن ابى طالب را نقل كنم و آن گاه، گردنم زده مىشد.
[شرايط، چنان بود كه] محدّثى كه در موضوع «فقه»، [از على ٧] حديث نقل مىكرد، يا حديثى درباره «مبارزات او مىآورد، مىگفت: مردى از قريش گفت [و جرئت نمىكرد نام على ٧ را بياورد]. عبد الرحمن بن ابى ليلى [، هنگامى كه حديثى را از زبان على ٧ نقل مىكرد،] مىگفت: يكى از ياران پيامبر خدا برايم نقل كرد و حسن بصرى مىگفت: ابو زينب گفت.
از ابن جُبَير، درباره حامل لِواء (پرچم)،[١] پرسيده شد. وى گفت: گويا تو آسوده خاطرى!
٦٢٥١. أنساب الأشراف به نقل از عبد اللّه بن فائد و سُحَيم بن حفص: معاويه به مغيرة بن شعبه نوشت: «بدگويى به على و تحقير وى را آشكار كن».
٦٢٥٢. تاريخ الطبرى به نقل از مُغَيرة بن شُعبه، خطاب به صَعصَعه: بر حذر باش از اين كه خبر عيبجويى تو از عثمان در نزد كسى به من برسد و يا آن كه چيزى از فضل على را آشكارا بگويى و خبرش به من برسد! تو چيزى از فضل على را نمىدانى كه من آن را ندانم؛ بلكه من به آن آگاهترم؛ ليكن اين حكومت (معاويه)، قدرت پيدا كرده و از ما پيمان گرفته است كه عيبهاى على را پيش مردم، آشكار كنيم. ما بسيارى از آنچه را كه وى ما را بدان فرمان داده، رها مىكنيم و تنها چيزى را ذكر مىكنيم كه گزيرى از آن نداريم و شرّ اينان را با تقيّه از جانمان دور مىسازيم.
اگر مىخواهى فضايل على را ياد كنى، آنها را نزد خود و يارانت و به طور پنهانى در خانههايتان نقل كن؛ امّا نقل آنها به طور آشكارا و آن هم در مسجد، چيزى است كه خليفه آن را از ما تحمّل نمىكند و عذر ما را درباره آن، نمىپذيرد.
٦٢٥٣. أنساب الأشراف بهنقل از نضر بناسحاق هُذَلى: حَجّاج از حسن [بصرى] درباره
[١] مقصود، پرچمِ( درفشِ) مخصوص پيامبر خداست كه در جنگها، آن را به على ٧ مىسپرد و آن را« لِواءُ الحمد( درفش ستايش)» مىخواندند.( م)