دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٨٣ - ٧/ ١ ٤ ممنوعيت نامگذارى به نام وى
٦٢٥٨. الإرشاد در بيان مظلوميت امير مؤمنان ٧: زمامدارانِ ستمكار، كسانى را كه او به نيكى ياد مىكردند، زير شلّاق مىگرفتند و حتّى به خاطر آن، گردنشان را مىزدند و مردم را به اعلام بيزارى از وى وا مىداشتند.
رسم بر آن شده بود كه به هيچ شكل از على ٧ به خوبى ياد نشود، چه رسد به اين كه از فضايل (برترىهاى) او ياد شود، يا مناقب (بزرگوارىهاى) او گزارش گردد و يا درباره حقّانيت او استدلالى صورت گيرد.
٦٢٥٩. الأغانى به نقل از ابن شهاب بن عبد اللّه: خالد بن عبد اللّه قَسرى (يكى از زمامداران بنى اميّه) به من گفت: برايم سيره بنويس. به وى گفتم: گاه مواردى از سيره على بن ابى طالب كه درود خدا بر وى باد به ذهنم خطور مىكند و آن را ياد مىكنم.
گفت: نه. مگر آن كه او را در قعر جهنّم ببينى (نشان دهى).
٧/ ١ ٤ ممنوعيت نامگذارى به نام وى
٦٢٦٠. الكامل، مبرّد به نقل از ابو العبّاس: درباره على بن ابى طالب كه رحمت خدا بر او باد روايت شده است كه وى در هنگام نماز ظهر، عبد اللّه بن عبّاس را نديد. به ياران خود فرمود: «چرا ابن عبّاس نيامده است؟».
گفتند: بچّهدار شده است.
هنگامى كه على ٧ نماز را خواند، فرمود: «نزد ابن عبّاس برويم».
آن گاه، نزد وى رفت و به وى تبريك گفت و فرمود: «خداوندِ بخشاينده را شكر مىگزارم. خداوند در آنچه به تو داده است، براى تو بركت قرار دهد. نامش را چه گذاشتهاى؟».
ابن عبّاس گفت: آيا رواست كه من، قبل از تو، وى را نامگذارى كنم؟
ابن عبّاس، بچّه را خواست و نزد على ٧ آورد. على ٧ بچه را گرفت و كام وى را برداشت و برايش دعا كرد. سپس او را به ابن عبّاس برگرداند و فرمود: «آن را بگير، اى پدر پادشاهان! او را على ناميدم و كنيهاش را ابو الحسن قرار دادم».
هنگامى كه معاويه به قدرت رسيد، به ابن عبّاس گفت: حقّ گذاشتن [نام و كنيه على را] بر فرزندانتان [نداريد. من اين] فرزندت [را ابو محمّد كنيه دادم.