دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٤١ - ٨/ ١ ١٢ عامر بن عبد الله بن زبير
در پيش تو دشنام گفته مىشوند و تو، مخالفتى نمىكنى و اعتراضى نمىنمايى؟!
٨/ ١ ١١ سعيد بن مُسَيَّب
٦٣٠٥. شرح نهج البلاغة به نقل از ابو بكر بن عبد اللّه اصفهانى: شخصى منسوب به بنى اميّه كه به وى خالد بن عبد اللّه مىگفتند همواره على ٧ را دشنام مىگفت. يك روز جمعه كه او براى مردم، سخنرانى مىكرد، گفت: سوگند به خدا، پيامبر خدا مىدانست كه على چگونه كسى است و باز هم او را به كار مىگرفت؛ چون او شوهر دخترش بود.
سعيد بن مسيّب كه در حال چُرت زدن بود، چشمهايش را گشود و گفت: واى بر شما! اين خبيث، چه گفت؟ هماكنون در رؤيا قبر پيامبر خدا را ديدم كه شكافت و پيامبر خدا مىگفت: «دروغ گفتى، اى دشمن خدا!».
٨/ ١ ١٢ عامر بن عبد اللّه بن زبير
٦٣٠٦. الأمالى، طوسى به نقل از صالح بن كيسان: عامر بن عبد اللّه بن زبير (كه از خردمندان قريش بود)، شنيد كه يكى از پسرانش از على بن ابى طالب ٧ بدگويى مىكند. پس به وى گفت: پسرم! از على بدگويى نكن؛ چرا كه دين، چيزى را نساختهاست كه دنيا بتواند آن را منهدم سازد و دنيا چيزى را نساخته است، مگر آن كه دين، آن را نابود كرده است.
اى پسرم! بنى اميّه در مجالسشان زبان به دشنام گفتن به على بن ابى طالب مىگشايند و در منبرهايشان وى را لعن مىكنند. سوگند به خدا، در حقيقت، آنان