دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٤٠ - بحثى درباره خبرهاى امام از امور غيبى
على ٧ گفت: «من سخن را برايت تكرار مىكنم تا حفظ كنى» و آن گاه در پايان آنچه به وى گفته بود، افزود: «اى جويريه! دوستمان را دوست بدار تا زمانى كه ما را دوست مىدارد و هر گاه ما را دشمن داشت، دشمنش بدار؛ و دشمنمان را را دشمن بدار تا زمانى كه ما را دشمن مىدارد و هر گاه دوستمان داشت، دوستش بدار».
گروهى از مردم كه در كار على ٧ ترديد مىورزيدند، مىگفتند: گويى جويريه را وصىّ خود قرار مىدهد، آن گونه كه خود مدّعى است وصىّ پيامبر خداست! آنان اين سخنان را به خاطر شدّت خودمانى بودن جويريه با على ٧ مىگفتند [؛ زيرا رابطه وى با على ٧] به گونهاى بود كه يك روز، او وارد منزل على ٧ شد، در حالى كه على ٧ خوابيده بود و يارانش در اطرافش بودند. جويريه على ٧ را صدا كرد كه: اى خوابيده! بيدار شو. بر سر تو ضربهاى خواهند زد كه ريشت از خون آن، رنگين خواهد گشت.
امير مؤمنان لبخندى زد و گفت: «اى جويريه! تو را از جريان كارت خبر دهم؟ سوگند به آن كه جانم در دست اوست، تو را به درختى سخت، خواهند بست و دست و پايت را خواهند بريد و زير درخت كشاورزى به دارت خواهند زد».
سوگند به خدا، از اين بحث، چندى نگذشت كه زياد، جويريه را گرفت و دست و پايش را قطع كرد و او را در كنار درخت خرماى ابن مكعبر كه درختى بلند بود بر درختى كوتاه به دار كشيد.
***
ابراهيم در كتاب الغارات از احمد بن حسن ميثمى روايت كرده است كه او گفت: ميثم تمّار، آزادشده على بن ابى طالب ٧، بردهاى بود از آنِ زنى از بنى اسد. على ٧ وى را خريد و آزاد ساخت و به وى فرمود: «نامت چيست؟».
گفت: سالم.