دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٣٥ - ٥/ ١٣ وليد بن عقبه
گفت: آيا در حالى كه به دشمنتان نزديك شدهايد بر فرماندهتان حدْ جارى مىكنيد، تا بر شما طمع كنند؟
خبر به وليد رسيد. پس سرود:
من شراب مىنوشم، گر چه حرام باشد
براى به خاك ماليدن دماغ آن كه مخالفت مىكند، شراب مىنوشم!
٦٢٢٥. مروج الذهب: گروهى از بنى اميّه كه از بيعت با على ٧ سر باز زده بودند، نزد وى آمدند كه از جمله آنان: سعيد بن عاص، مروان بن حكم، وليد بن عقبة بن ابى معيط بودند.
بين وى و آنان، سخن به درازا كشيد. وليد گفت: ما از روى بىميلى از بيعت با تو سر نزدهايم؛ بلكه ما كسانى هستيم كه همه ما را طرد نمودهاند و بر جانمان هراس داريم. پس، عذر ما در آنچه مىگوييم، روشن است. امّا [عذر] من: پدرم را به اسيرى كشتى و بر خودم نيز حدْ جارى كردى.
٦٢٢٦. الغارات به نقل از مغيره ضَبّى: گروهى از مردم كه مىخواستند در بيمارى شديد وليد بن عقبه به عيادت وى بروند، به حسن بن على ٨ برخوردند و او هم با آنان به عيادت وليد آمد.
وليد به حسن ٧ گفت: «از آنچه بين من و بين همه مردم بوده است، پيش خدا توبه مىكنم، جز از آنچه بين من و پدرت اتّفاق افتاده است!»؛ يعنى مىگفت: از آن، توبه نمىكنم.
٦٢٢٧. شرح نهج البلاغة در بيان علّت كينه شديد وليد نسبت به على ٧: در روز بدر، على ٧ پدرش (عقبة بن ابى مُعَيط) را به [فرمان پيامبر ٦ به] اسيرى كشت. پس از آن، به خاطر نزاعى كه بين وى و على ٧ در گرفت، در قرآن، «فاسق» نام گرفت و سپس در [زمان] خلافت عثمان، على ٧ وى را با آن كه زمامدار كوفه بود حد زد و از آن جا عزل نمود.
نزد عربهاى اهل دين و تقوا، با [كينههايى] كمتر از اينها، ناموسها حلال شمرده