دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٣١ - ٢/ ٦ نفرين پيامبر بر دشمنىورزان با على
در اعماق آتش، جاى ده».
٦٠٩١. پيامبر خدا ٦: هر كه با على دشمنى كند، با خدا دشمنى كرده است.
٦٠٩٢. پيامبر خدا ٦ در حَجّة الوداع، در حالى كه بر شترش نشسته و دستش بر شانه على ٧ بود: خداوندا! آيا ابلاغ كردم؟ خداوندا! آيا ابلاغ كردم؟ اين، پسر عموى من و پدر فرزندان من است. خداوندا! دشمنانش را در آتش، واژگون ساز.
٦٠٩٣. پيامبر خدا ٦ خطاب به على ٧: خداوند، دشمن تو را بكُشد و با دشمنت دشمن باشد!
٦٠٩٤. پيامبر خدا ٦ خطاب به على ٧: خداوندْ بكشد كسى را كه با تو بجنگد و با تو دشمنى ورزد!
٦٠٩٥. الإصابة به نقل از ابن زبير: معاويه به قصد حج به مكّه آمد و داخل مسجد شد. پيرمردى را ديد كه دو گيس بافتهشده داشت و خوشچهرهترين و پاكيزهلباسترينِ پيرمردها بود. معاويه نام او را پرسيد. به وى گفتند كه او پسر عُرَيض است.
معاويه كسى را به دنبال پيرمرد فرستاد و او آمد. معاويه به وى گفت: زمينى را كه در تَيماء[١] داشتى، چه كردى؟
پيرمرد گفت: هست.
معاويه گفت: آن را به من بفروش؟
پيرمرد گفت: باشد؛ [امّا] اگر [به پول آن] نياز نداشتم، آن را نمىفروختم.
معاويه از او خواست كه مرثيهاى را كه براى پسرش سروده بود، بخواند. او آن مرثيه را خواند. ميان آن دو، سخنْ بالا گرفت تا اين كه از على ٧ سخن به ميان آمد و ابن عُرَيض از معاويه خشمگين شد. معاويه گفت: خِرِف شده است.
[١] تَيماء، جايى نزديك كوفه از سمت شام است( معجم البلدان: ج ٥ ص ٣٤٥).