دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٤٣ - بحثى درباره خبرهاى امام از امور غيبى
مسلمانان بود.
آن گاه، ميثم از وى خداحافظى كرد و به كوفه رفت و در آن جا بازداشت شد. او را نزد عبيد اللّه بن زياد بردند و به عبيد اللّه گفتند: وى از نزديكترينِ مردم به ابو تراب بوده است.
عبيد اللّه گفت: واى بر شما! اين فرد غير عرب؟!
گفتند: آرى.
[عبيد اللّه] به وى گفت: پروردگارت كجاست؟
[ميثم] گفت: در كمين [ستمكاران] است.
[عبيد اللّه] گفت: به من خبر رسيده كه تو از نزديكان ابو تراب هستى؟
[ميثم] گفت: تا حدودى. منظورت چيست؟
[عبيد اللّه] گفت: مىگويند او از آنچه برايت پيش خواهد آمد، به تو خبر داده است؟ گفت: آرى، وى خبرم داده است.
[عبيد اللّه] پرسيد: او به تو گفته كه من با تو چه كار خواهم كرد؟
گفت: به من خبر داده است كه من دهمين نفرى هستم از ده نفرى كه تو به دار مىزنى و دار من از همه كوتاهتر و به زمينْ نزديكتر خواهد بود.
[عبيد اللّه] گفت: من با گفته او مخالفت خواهم كرد.
[ميثم] گفت: واى بر تو! چگونه با او مخالفت خواهى كرد؟ او از پيامبر خدا و پيامبر خدا از جبرئيل و جبرئيل از خدا خبر داده است. تو چگونه با اينان مخالفت خواهى كرد؟ بدان كه به خدا سوگند، مىدانم مكانى كه در آن به دار آويخته مىشوم، در كجاى كوفه است و من، نخستين آفريده خدا هستم كه در ميان مسلمانان چون اسبان، لگام زده مىشوم.
عبيد اللّه او را زندان كرد و مختار بن ابى عُبَيده ثَقَفى را همراه وى زندانى كرد.
ميثم به مختار كه هر دو در زندان ابن زياد بودند گفت: تو آزاد مىشوى و به