دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٣٧ - ٨/ ١ ٩ سعد بن ابى وقاص
٦٢٩٩. مروج الذهب به نقل از ابن ابى نجيح: هنگامى كه معاويه به حج رفته بود، سعد در طواف خانه خدا همراه او بود. وقتى معاويه از طوافْ فارغ شد، به دار النَّدوَه رفت و سعد را در كنارش بر تخت خود نشاند.
معاويه به على ٧ پرداخت و شروع به دشنام گفتن به وى كرد.
سعد برخاست و گفت: مرا در كنار خودت روى تختت نشاندى و آن گاه، شروع به دشنام گفتن به على كردى. سوگند به خدا، اگر يكى از ويژگىهايى كه در على است، در من بود، برايم دوستداشتنىتر بود از اين كه هر چه خورشيد بر آن مىتابد، از آنِ من باشد.
٦٣٠٠. تاريخ دمشق به نقل از عايشه (دختر سعد): مروان بن حكم عيادت سعد بن ابى وقّاص آمده بود و ابو هريره كه در آن روزها، قاضى مروان بن حكم بود نزد سعد بود.
سعد گفت: او را برگردانيد.
ابو هريره گفت: منزّه است خداى! پير قريش و فرمانرواى شهر آمده تا تو را ببيند. حقّ آمدنش نزد تو اين است كه او را برگردانى؟!
سعد گفت: اجازه بدهيد وارد شود.
وقتى مروانْ وارد شد و چشم سعد به وى افتاد، سعد، سرش را از مقابل او به طرف تخت دخترش عايشه چرخاند. آن گاه به خود لرزيد و گفت: واى بر تو، اى مروان! فرمان بردارانت، (يعنى شاميان را) از دشنامگويى به على بن ابى طالب، منع كن.
مروان، خشمگين شد و برخاست و غضبآلود، خارج شد.
٦٣٠١. جواهر المطالب: وقتى حسن ٧ در گذشت، معاويه قصد حج كرد. پس وارد مدينه شد و خواست على بن ابى طالب ٧ را بر منبر پيامبر خدا لعن كند.
به وى گفتند: سعد بن ابى وقّاص، اين جاست و فكر نمىكنيم به اين كار، راضى باشد. كسى را پيش او بفرست و نظرش را جويا شو. معاويه، كسى را نزد او فرستاد و موضوع را براى وى مطرح كرد.
سعد گفت: سوگند به خدا، اگر چنين كنى، از اين مسجد، بيرون خواهم رفت و به آن بر نخواهم گشت.
معاويه از اين كار، خوددارى كرد تا وقتى كه سعد مُرد. وقتى سعد مُرد، معاويه على ٧ را بر منبر [پيامبر خدا] لعن كرد و گزارش آن را به ديگر كارگزارانش نوشت و به آنان دستور داد كه على ٧ را بر منبرهايشان لعن كنند. ياران پيامبر خدا، با اين كار، مخالفت كردند و آن را [گناهى] بزرگ شمردند و در اين باره سخن گفتند و اصرار ورزيدند؛ امّا اينها هيچ فايدهاى نداشت.
نيز امّ سلمه (همسر پيامبر ٦) به معاويه نوشت: «شما خدا و پيامبرش را بر منبرهايتان لعن مىكنيد؛ چرا كه على بن ابى طالب و دوستدارانش را لعن مىكنيد. من گواهى مىدهم