دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٥٩ - ٤/ ٦ ديدن خضر
را در پسِ هر نماز واجب نمىگويد، مگر آن كه خداوند عز و جل گناهان او را مىبخشد، گر چه به مقدار كف درياها، ريگ بيابانها، برگ درختان، و يا شمار ستارگان باشد. خداوند، آنها را براى او مىبخشد».
او خضر ٧ بود.
٥٨٧٢. امام على ٧: شب قبل از بدر، خضر ٧ را در خواب ديدم. به وى گفتم: چيزى به من ياد بده كه با آن بر دشمنان، پيروز گردم.
گفت: «بگو: يا هو، يا من لا هو إلّا هو؛ اى او! اى كسى كه جز او خدايى نيست!».
وقتى بيدار شدم، آن را براى پيامبر خدا نقل كردم.
فرمود: «اى على! اسم اعظم به تو ياد داده شده است».
و آن ذكر، در روز بدر، همواره بر زبانم جارى بود.
٥٨٧٣. امام جواد ٧ به نقل از پدرانش :: روزى، امير مؤمنان همراه با حسن بن على ٨ و سلمان فارسى، در حالى كه بر دست سلمان كه خداوند از او خشنود باد تكيه كرده بود، وارد مسجد الحرام شد و نشست.
مردى خوش قيافه و خوش لباس، وارد شد و بر امير مؤمنان، سلام كرد و در مقابل وى نشست و گفت: اى امير مؤمنان! سه مسئله از تو مىپرسم .... آن گاه [، چون پاسخ گرفت]، برخاست و رفت.
امير مؤمنان به حسن ٧ فرمود: «اى ابو محمّد! به دنبالش برو و ببين كجا مىرود».
امام حسن ٧ گفت: در پىاش به راه افتادم. همين كه پايش را بيرون مسجد گذاشت، ناپديد شد و نفهميدم كه به كجاى زمين رفت. به سوى امير مؤمنان برگشتم و به وى خبر دادم.
[على ٧] فرمود: «ابو محمّد! آيا او را مىشناسى؟».
گفتم: نه. خدا و پيامبر او و امير مؤمنان، آگاهترند.
فرمود: «او خضر ٧ بود».