دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٩١ - ٥/ ٢ بسر بن ارطات
حرمتهاى تو را پايمال كرد و پيروى بندهاى تبهكار را بر آنچه نزد توست، ترجيح داد. بار الها! تا عقلش را نگيرى، او را نميران!».
پس از رحلت على ٧، طولى نكشيد كه بُسر، گرفتار وسواس شد و عقلش زايل گشت.
٦١٨٥. الكامل فى التاريخ: وقتى امير مؤمنان از قتل آن دو (دو كودك عبيد اللّه بن عبّاس) باخبر شد، به شدّتْ بىتاب شد و بُسر را نفرين نمود و گفت: «خداوندا! دين و عقلش را بستان!».
اين نفرين على ٧ مؤثر افتاد و بُسر، عقلش را از دست داد. او همواره شمشير مىچرخاند. وقتى شمشيرش را مىخواست، شمشيرى از چوب برايش مىآوردند و مَشك باد شدهاى را در برابرش مىنهادند و او پيوسته بر آن مىزد و همواره بر اين حال بود تا مُرد.
٦١٨٦. تاريخ دمشق به نقل از ابو سعيد بن يونس، درباره بُسر بن ارطات: او از پيروان معاوية بن ابى سفيان بود و همراه وى در صِفّينْ حاضر شد. در آغاز سال چهلم هجرى، معاويه بُسر را به سوى يمن و حجازْ گسيل داشت و به وى فرمان داد كه به جستجوى پيروان على ٧ برود و به آنان يورش بَرد. بُسر در مكّه، مدينه و يمن، كارهاى ناشايستى انجام داد. او از سوى معاويه حاكم بُحر[١] شد.
وى در سالهاى آخر عمرش، گرفتار اختلال حواس شده بود و هر گاه با فردى برخورد مىكرد، مىگفت: «شيخ من كجاست؟ عثمان كجاست؟» و [سپس] شمشيرش را بر مىكشيد. وقتى چنين ديدند، شمشيرى از چوب در غلافش نهادند كه وقتى مىزد، به كسى آسيب نمىرسيد.
ر. ك: ج ٦ ص ٧٩ (نبردِ شخص امام).
ج ٧ ص ١٦٣ (غارت بُسر بن ارطات).
[١] بُحْر، ناحيهاى است در يمن( معجم البلدان: ج ١ ص ٣٤١).