دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٧٨ - بخش چهاردهم مهرورزى به امام على
همسو با اهل بيت : بوده است و جلوگيرى از شكلگيرى جريانى معارض با آن بزرگواران و يقينا معارض با آموزههاىِ دين و معارف قرآنى بوده است.
به واقع، با اين همه، پيامبر ٦ تداوم حركت خود را در اهل بيت : مىنگرد، و پس از خود، اين رسالت را به دوش برجستهترين مصداق اهل بيت، على ٧ مىنهد، و هرگونه رويارويى با وى را «مواجهه» با خويش تلقى مىكند. يعنى نمىشود كسى فطرتىسالم داشته باشد، از ايمان و باور استوار برخوردار باشد، حق را بشناسد و حقمدارى را پيشه كند و در عين حال، به على ٧ كين بورزد. و مگر نه اين است كه او سرشار از زيبايىها و ارجمندىها و ولايىهاست؟! مىشود فطرتى سالم داشت و زيبايى را دوست نداشت و از سرايش حماسه براى زيبايىها تن زد؟! آيا مىشود حقمدار بود و على را كه تجسّم عينى حق است، دوست نداشت؟! ... «فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلالُ؛[١] و بعد از حقيقت، جز گمراهى چيست؟».
چگونه مىتوان جامه زيباى ايمان به تن و دل در گرو خداوند داشت و على ٧ را كه غرق در ايمان به خداوند و برترين عاشق و عابدِ اللّه و والاترين جلوه باور و ايمان است دوست نداشت؟! و اين است راز سخن بلند مولا ٧ كه فرمود:
لَو ضَرَبتُ خَيشومَ المُؤمِنِ بِسَيفي هذا عَلى أن يُبغِضَني ما أبغَضَني، ولَو صَبَبتُ الدُّنيا بِجَمّاتِها عَلَى المُنافِقِ عَلى أن يُحِبَّني ما أحَبَّني، وذلِكَ أنَّهُ قُضِيَ فَانقَضى عَلى لِسانِ النَّبِيِّ الامِّيِّ ٦ أنَّهُ قالَ: «يا عَلِيُّ! لا يُبغِضُكَ مُؤمِنٌ ولا يُحِبُّكَ مُنافِقٌ.[٢]
چنانچه با شمشيرم بر بينى مؤمن بكوبم تا مرا دشمن بدارد، هرگز با من دشمنى نمىورزد؛ چنانچه تمام دنيا را در اختيار منافقْ بگذارم تا مرا دوست
[١] يونس: آيه ٣٢.
[٢] ر. ك: ص ٢٣٨( ح ٥٩٩٥).