دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢١ - ٢/ ٣ بازگشت خورشيد در عهد پيامبر
را ايستاده و در وقت آن، همان وقتى كه از تو فوت شد، بخوانى. خداوند بهخاطر اطاعتت از خدا و پيامبرش، خواستهات را اجابت مىكند».
امير مؤمنان، از خداوند كه نامش بلند باد، بازگشت خورشيد را درخواستكرد. خورشيد براى او برگشت و در آسمان، در همان جايى كه هنگامعصر بود، قرار گرفت و امير مؤمنان، نماز عصرش را در وقت آن خواند. سپس خورشيد، غروب كرد.
اسماء گفت: به خدا سوگند، به هنگام غروب خورشيد، صدايى چون صداىحركت ارّه در چوب از آن شنيديم.
٥٧٦٥. المعجم الكبير به نقل از اسماء (دختر عُمَيس): پيامبر خدا، نماز ظهر را در منطقهصهباء خواند و آن گاه، على ٧ را در پى نيازى فرستاد.
پيامبر ٦ نماز عصر را خوانده بود كه على ٧ بازگشت. پيامبر ٦ سرش را دردامن على ٧ گذاشت و خوابيد. على ٧ او را تكان نداد تا آن كه خورشيد، غروبكرد.
پيامبر ٦ [پس از آن كه بيدار شد]، گفت: «خداوندا! بندهات على، خودش راوقفپيامبرش كرد. پس، خورشيد را برايش برگردان!».
خورشيد براى وى طلوع كرد و بر كوهها و زمين تابيد. على ٧ برخاست، وضوگرفت و نماز عصر را خواند. سپس خورشيد، غروب كرد و اين حادثه، درمنطقه صهباء اتّفاق افتاد.
٥٧٦٦. كتاب من لايحضره الفقيه به نقل از اسماء (بنت عُمَيس): يك روز، پيامبر خدا درخواب و سرش در دامن على ٧ بود كه نماز عصر على ٧ فوت شد تا اين كهغروب شد. پيامبر ٦ [پس از بيدارى] گفت: «خداوندا! على در اطاعت تو