دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٦٥ - ٦/ ٣ بنى اود
حَجّاج گفت: اين، فضيلت است.
مرد گفت: هيچگاه در بين ما، شورشى ديده نشده است.
حَجّاج گفت: اين، فضيلت است.
مرد گفت: در جنگها از ما، جز يك نفر، كسى همراه ابو تراب شركت نكرده است، كه اين كارش، او را از چشم ما انداخته و مُنزوى ساخته است و وى هيچ ارزش و منزلتى نزد ما ندارد.
حَجّاج گفت: اين، فضيلت است.
مرد گفت: هر كس از ما كه بخواهد با زنى ازدواج كند، درباره او مىپرسد كه: آيا وى ابو تراب را دوست داشته و يا او را به نيكى ياد كرده است؟ اگر گفته شود كه اين زن، چنين كرده است، از او دورى مىگزيند و با او ازدواج نمىكند.
حَجّاج گفت: اين، فضيلت است.
مرد گفت: در بين ما پسرى به دنيا نيامده كه على يا حسن يا حسين ناميده شده باشد و نيز دخترى به دنيا نيامده كه فاطمه شده باشد.
حَجّاج گفت: اين، فضيلت است.
مرد گفت: روزى كه حسين به سوى عراق آمد، زنى از قبيله ما نذر كرد كه اگر خدا حسين را بكشد، ده نفر شتر قربانى كند و هنگامى كه او كشته شد، به نذرش وفا كرد.
حَجّاج گفت: اين، فضيلت است.
مرد گفت: از يك نفر از ما خواسته شد كه از على برائت بجويد و او را نفرين كند. وى گفت: باشد؛ حسن و حسين را هم مىافزايم.
حَجّاج گفت: سوگند به خدا كه اين، فضيلت است.
مرد گفت: امير مؤمنان، عبد الملك، به ما گفت: شما لباس زير بالاپوش و ياران بعد از انصار هستيد.[١]
حَجّاج گفت: اين، فضيلت است.
مرد گفت: در كوفه، جز قبيله بنى اود، نمكين نيستند.
حَجّاج، خندهاش گرفت.
پدرم به من گفت: خداوند، ملاحت (نمكين بودن) را از آنان گرفت.
ر. ك: ص ٣٩٥ (حَجّاج بن يوسف).
[١] يعنى: براى خلافت اموى، به منزله حاميان روزِ مبادا و پايدارترينْ ياران هستيد.( م)