دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٠٥ - ٣/ ١١ پادشاهى بنى عباس و نابودى آن
دادنْ رها نساخت، به گونهاى كه اگر تنها يك گناه، باقى بود و بين او و آن، درى بسته قرار داشت، در را مىشكست تا مرتكب آن گناه شود؛ [همو كه] آنانى را كه از او اطاعت نكردند، به دست كسانى كه از او اطاعت مىكردند، كُشت».
٥٨٣٨. مقاتل الطالبيّين به نقل از موسى بن ابى نعمان: اشعث به منزل على ٧ آمد و اجازه خواست؛ ولى قنبر، وى را باز گرداند و [به همين خاطر،] اشعث، دماغ وى را خونين نمود.
على ٧ از خانه خارج شد، در حالى كه مىفرمود: «چه كار با من دارى، اىاشعث؟ به خدا سوگند، اگر با غلام ثقفى رفت و آمد مىكردى، مو بر تنت راستمىشد».
گفتند: اى امير مؤمنان! جوان ثقفى كيست؟
فرمود: «جوانى است كه بر آنان حكومت خواهد كرد و هيچ خاندان عربى پيدا نخواهد شد، مگر آن كه او خوارى و ذلّت را بر آن، وارد خواهد ساخت».
گفتند: او چه مدّتْ حاكميّت خواهد داشت و چه مدّتْ زنده خواهد بود؟
فرمود: «بيست سال، اگر آن را به پايان برسانَد».
٥٨٣٩. تاريخ دمشق به نقل از مالك بن دينار، از حسن [بصرى]: على ٧ به مردم كوفهفرمود: «خداوندا! همان گونه كه من به آنان اطمينان كردم، آنان به من خيانتكردند و [من] خيرخواهىشان كردم و آنان نيرنگ زدند. جوان متكبّر نابهكارثَقَفى را بر آنان مسلّط كن تا خرّمى و بركتشان را نابود سازد و ثروتشان راتصاحب كند و با احكام جاهليّت بر آنان حكومت نمايد!».
حسن[١] در گذشت و آنروز، حَجّاج به دنيا نيامده بود.
٣/ ١١
پادشاهى بنى عبّاس و نابودى آن
٥٨٤٠. الكامل، مبرّد در يادكردِ به دنيا آمدن على بن عبد اللّه بن عبّاس: امام ٧ او را گرفت، كامشرا برداشت و برايش دعا كرد. سپس او را برگرداند و فرمود: «بگير، اى پدر پادشاهان! من او را على
[١] در متن، چنين است؛ ولى درست، آن است كه« ابو الحسن( امام على ٧) در گذشت ...»؛ چون حسن بصرى، حتّى پس از مرگ حَجّاج هم زنده بود.