دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٩١ - ٣/ ٧ پادشاهى معاويه
بين يارانش مىچرخاند و بندگانخدا را نوكر مىگيرد.
در حكومتش حقْ مندرس و باطلْ آشكار مىگردد، صالحانْ مورد لعن قرار مىگيرند و هر كس كه در راه حق با او دشمنى ورزد، كشته مىشود و هر كس كه او را بر باطلش همراهى كند، به او نزديك مىگردد.
٥٨٢٤. امام على ٧: آگاه باشيد كه پس از من، مردى گلو گشاده و شكم گُنده بر شما چيره خواهد شد؛ هر چه بيابد، مىخورد و هر چه نيابد، مىخواهد. او را بكشيد و البته، هرگز او را نخواهيد كشت!
بدانيد كه او شما را به دشنام گفتن به من و بيزارى جستن از من، فرمان خواهد داد. امّا دشنام گفتن! مرا دشنام بگوييد، كه براى من زكات و براى شما نجات خواهد بود. و امّا بيزارى جستن! از من بيزارى مجوييد، كه من بر فطرت به دنيا آمدهام و در ايمان و هجرت، سبقت جستهام.
٥٨٢٥. الإيضاح به نقل از مِينا (همپيمان عبد الرحمن بن عوف): على بن ابى طالب كه درود خدا بر او باد در بين لشكر خود، سر و صدايى شنيد. پرسيد: «چه خبر است؟».
گفتند: معاويه كشته شده است.
فرمود: «به پروردگار كعبه سوگند، هرگز! او كشته نخواهد شد تا آن كه امّت بر گِردش جمع گردند».
گفتند: پس براى چه با او مىجنگى، اى امير مؤمنان؟
فرمود: «در پى حُجّتى ميان خود و خداى خود هستم».
٥٨٢٦. الخرائج و الجرائح به نقل از عوف بن مروان: سوارهاى از شام رسيد و در كوفه شايع كرد كه معاويه مرده است. آن مرد را پيش على ٧ آوردند. [على ٧] از وى پرسيد: «آيا مرگ معاويه را خود ديدى؟».
گفت: آرى. از جمله دفن كنندگان او بودم.