دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٢٥ - ٢/ ٥ خشم گرفتن پيامبر بر دشمنان على
حكومت يمن و خالد بن وليد را به حكومت جَبَل فرستاد و [قبل از رفتن آن دو] فرمود: «اگر شما دو نفر به هم برخورديد، على فرمانده سپاه است».
دو گروه به هم رسيدند و غنايم بسيارى به دست آوردند كه همانند آن را پيشتر به دست نياورده بودند و على ٧ كنيزى را به عنوان خمس برداشت. خالد بن وليد، مرا فرا خواند و گفت: فرصت را غنيمت شمار و كارى را كه على انجام داده است، به پيامبر ٦ خبر بده.
به مدينه رفتم و وارد مسجد شدم. پيامبر خدا در منزلش بود و جمعى از يارانش بر درِ منزل ايشان ايستاده بودند. گفتند: اى بريده! چه خبر؟
پاسخدادم: خير است. خداوندْ مسلمانان را پيروز كرد.
پرسيدند: چرا به مدينه برگشتى؟
پاسخ دادم: على، كنيزى را به عنوان خمس برداشته است. آمدهام تا اين خبر را به پيامبر برسانم.
مردم گفتند: به پيامبر خبر بده؛ زيرا اين خبر، على را از چشم پيامبر ٦ مىاندازد.
پيامبر خدا اين سخنان را مىشنيد. خشمناكْ بيرون آمد و فرمود: «چرا بعضىها از على عيبجويى مىكنند؟ كسى كه از على عيبجويى كند، از من عيبجويى كرده است و كسى كه از على جدا شود، از من فاصله گرفته است. على از من است و من از على هستم. على از سرشت من آفريده شده است و من از سرشت ابراهيم ٧ آفريده شدهام و البته من از ابراهيم برترم. «نسلى كه بعض از آنان از [نسل] برخى ديگرند؛ و خداوندْ شنواى داناست».
سپس فرمود: «اى بريده! آيا نمىدانى كه حقّ على بيش از كنيزى است كه به عنوان [سمهش از] خمس براى خود برداشته است؟ و على در غياب من، ولىّ شماست؟».
گفتم: اى پيامبر خدا! به حقّ همصحبتىام با تو، دستت را بگشا تا دوباره با تو بر اسلام، بيعت كنم.
گفت: از او جدا نشدم تا بر اسلام با او بيعت كردم.
٦٠٨٥. مسند ابن حنبل به نقل از عبد اللّه بن بُرَيده: پدرم بُرَيده، به من خبر داد و گفت: چنان با على دشمن بودم كه كسى چنين با او دشمن نبود. مردى از قريش را فقط به خاطر دشمنىاش با على دوست مىداشتم. اين مرد با جمعى از سواركارانْ فرستاده شد و من همراه او بودم، و با او همراه نشدم، مگر به خاطر عداوتى كه با على داشت. اسيرانى گرفتيم و آن مرد، نامهاى براى