دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٨١ - نگاهى دوباره به انگيزههاى جلوگيرى از دشنامگويى به على
داد (هيچ ديهاى نپرداخت).
خُبَيب از كسانى نبود كه حدود الهى و احكام و قصاص، در حقّ وى ثابت شده باشد تا گفته شود: عمر در اقامه حدّ الهى مطيع فرمان خدا بود و اجراى حدود، جان خُبَيب را گرفت. اگر آنان كتك زدن به وى را تأديب و تعزير به شمار مىآورند، عذرش در ريختن آب سرد بر سر وى در زمستان و در پى شلّاق زدن سنگين، چه مىتواند باشد؟
به عمر بن عبد العزيز، خبر رسيد كه سليمان بن عبد الملك، تصميم به وصيّت كردن دارد. آمد و در مسير كسانى كه با سليمانْ نشست و برخاست داشتند و يا بر او وارد مىشدند، نشست و به رجاء بن حيات كه در رفت و آمدها پيش سليمان بود گفت: خدا خيرت دهد! در نزد سليمان، مرا هم براى حكومت، يادآورى كن، يا در اين خصوص به وى سفارش كن. سوگند به خدا، براى اين كار، بىتاب شدهام.
رجاء به وى گفت: خدا تو را بكُشد. چهقدر بر اين كار، حريصى!
هنگامى كه وليد بن عبد الملك، خبر مرگ حَجّاج را به عمر بن عبد العزيز رساند، وليد به وى گفت: اى ابو حفص! آيا باورت مىشود كه حَجّاج، مُرده است؟
عمر بن عبد العزيز گفت: آيا جز اين است كه حَجّاج، يكى از ما اهل بيت بود؟
او در زمان خلافتش گفت: «اگر بيعت يزيد بن عاتكه بر گردن مردم نبود، حكومت را به شورا در بين رئيس منطقه اعوص[١] (اسماعيل بن اميّة بن عمرو ابن سعيد اشرق)، دلير قريش (قاسم بن محمّد بن ابى بكر) و سالم بن عبد اللّه ابن عمر، قرار مىدادم»، در حالى كه اگر مىگفت: «بين على بن عبّاس و على ابن حسين بن على»، هيچ زيان، حرج، گناه و يا نقصى بر وى نبود.
[١] اعوَص، نام منطقهاى نزديك مدينه به سمت احُد بود( معجم البلدان: ج ١ ص ٢٢٣).