دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٦٢ - سخنى درباره ناكام ماندن دشمنان امام
پرورش يابند و بزرگترها با آن، پير گردند.
هنگامى كه عمر بن عبد العزيز به زمامدارى رسيد، از بدگويى على ٧ دست كشيد، تا جايى كه مردم گفتند: او سنّت را ترك كرده است!
از ابن مسعود، روايت شده است كه: شما چگونه خواهيد بود، آن هنگام كه فتنه شما را فراگيرد و كوچكترها با آن، تربيت شوند و بزرگترها با آن، پير گردند و مردم طبق آن، عمل كنند و آن را سنّتْ تلقّى نمايند و هر گاه چيزى از آن فتنه تغيير كند، گفته شود: سنّت، تغيير يافته است؟
ابو جعفر مىگويد: مىدانيد كه پارهاى از پادشاهان، گاه از روى خواهشهاى نفس، سخن يا روشى را برمىگزينند و مردم را به آن وا مىدارند، به گونهاى كه غير آن را نمىشناسند؛ نظير اين كه حَجّاج بن يوسف، [در تلاوت قرآن،] قرائت عثمان را برگزيد و قرائتهاى ابن مسعود و ابَىّ بن كعب را ترك نمود و مردم را در استفاده از آن دو قرائت، مورد تهديد قرار دارد. اين، جداى از جناياتى است كه حَجّاج بن يوسف، جبّاران بنى اميّه و طاغيان مروانى نسبت به فرزندان على ٧ و شيعيانش انجام دادهاند.
حاكميّت حَجّاج، بيست سال بود و هنوز او نمرده بود كه مردم عراق بر قرائت عثمان، اجتماع كرده بودند و فرزندانشان با آن، بزرگ شده بودند و (به خاطر خوددارى ورزيدن پدرانشان و نيز سر باز زدن آموزگاران از آموزش جز آن) غير آن را نمىدانستند، به گونهاى كه اگر قرائت عبد اللّه يا قرائت ابىّ برايشان خوانده مىشد، نمىفهميدند و (به سبب عادت كردن به غير آن و طولانى بودن دوره ناآگاهى) نسبت به آشنايى با روش آن دو، پندارى كراهتآميز و ناشايست داشتند؛ چون وقتى چيرگى بر رعيّتْ پيدا شود و دوران سلطه بر آنان طولانى گردد و ترس در ميانشان گسترش يابد و تقيّه فراگير گردد، همگى بر كنار كشيدن و سكوت، اتّفاق مىكنند و روزگار، به مرور، بينش آنان را مىگيرد و از جُرئت و استوارىشان مىكاهد، به