فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٠٦ - پرسش دوم چرا پس از تحميل حكميت بر على(ع) از آن برگشتند     
در سازشِ با دشمن ديد، سازش نمايد. هر دو حُكم، (جنگ و صلح) حُكم خداست.
اما وجه چهارم: امام در پاسخِ يكى از افراد، جواب آن را داده است. آن شخص پرسيد: از پذيرش حكميت بازمان داشتى و بعد از آن امر نمودى و ما نمى دانيم كداميك درست بود؟ امام دست بر دست زد و فرمود: «اين است سزاى كسى كه مسائل را سطحى تحليل مى كند. قسم به خدا آنگاه كه شما را به جنگ فرمان دادم، بر مكروهى واداشتمتان كه خداوند خير و صلاح را در آن قرار داده بود. اگر پايدارى مى كرديد ارشادتان مى نمودم و اگر بيراهه مى رفتيد به جاده حقيقت راهنمايى تان مى كردم و اگر امتناع مىورزيديد تداركتان مى ديدم. اين رأيى استوار و درستى بود. اما چه كسى و با چه كسى؟ مى خواهم با شما دردم را درمان نمايم ولى شما خود، مرا درديد.»[١]
مى گويم: اينان فهم درستى نداشتند. مسائل را كج مى فهميدند. به همين خاطر فكر مى كردند در اينجا تناقض هست در حالى كه با توجه به موقعيت دو حكم (حكم به جنگ و حكم به صلح) هيچ منافاتى بين آنها نيست زيرا آن وقتى كه امام فرمانده بود وامرش نافذ، وظيفه جنگ بود و به همين جهت امام اصرار بر جنگ داشت و وقتى كه با او از در مخالفت و عصيان برآمدند، چاره اى جز پذيرفتن حكم ديگرى نديد. پس نه دست كشيدن از جنگ، حكم جهاد و اجر شهداء را باطل مى كند و نه حكم به مبارزه، بطلان صلح و نادرستى آن را اقتضا مى نمايد آنگاه كه مصلحت در اثر تغيير شرايطِ زمانى، آن را ايجاب نمايد.