فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٨١ -       اول تحميل حكميت بعد تحميل حكم     
عمرو به على راضى نشد، به او پيشنهاد كن كه اهل عراق يكى را از قريش برگزينند و اهل شام هم هر كه را خواستند انتخاب كنند كه در اين صورت آنان حق انتخاب را به خود ما واگذار كرده اند و ما هم كسى را كه مى خواهيم انتخاب مى كنيم و اگر قبول نكردند آنگاه شاميان از قريش كسى را برگزينند و عراقى ها هم هر كه را خواستند انتخاب نمايند اگر چنين كردند، باز هم انتخاب به خود ما باز مى گردد.
ابوموسى در جواب گفت: آنچه را گفتى شنيدم. در عين حال از گفتن چيزى كه منجر به بركنارى على مى شد خوددارى نورزيد. احنف نزد امام آمد و به او گفت: ابوموسى كره دوغش را در اولين حركت مشك بيرون آورد.[١] به نظر من كسى را برگزيده اى كه در بركنارى تو از خلافت دريغ ندارد. على(عليه السلام)فرمود: خداوند بر كار خويش غالب است.[٢]
امام وقتى كه ابوموسى را به عنوان حكم به طرف دومة الجندل مى فرستاد، به او گفت: به كتاب خدا حكم نما و از آن تجاوز نكن. وقتى ابوموسى وداع كرد و جلسه را ترك گفت. امام(عليه السلام)فرمود: گويا مى بينم كه او فريب مى خورد. عبيدالله بن ابى رافع عرض كرد: وقتى او چنين انديشه اى دارد چرا او را فرستادى؟ امام فرمود: اگر خدا با علمش با بندگان رفتار مى كرد، ديگر نيازى به فرستادن پيامبران نبود.[٣]
[١] كنايه از اين كه ابوموسى انديشه بر كنارى على را از خلافت كه در سر دارد از همين حالا بيان كرد (م).
[١] ابن مزاحم: وقعة صفين ٦١٧. ابن ابى الحديد: شرح نهج البلاغه: ٢/٢٤٩.
[١] ابن شهر آشوب: مناقب آل ابى طالب ٢/٢٦١.