فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٤٤٧ -       ديگرى گناه كرده و شما مرا مجازات مى  كنيد     
پيش بينى نتايج آن، از روى ناچارى آن را پذيرفت. او با علم اليقين مى دانست كه مقصود از اين كار، رعايت مصلحت عامه و ملاحظه خير و صلاح امت نيست و نيز مقصود از آن اين نيست كه كتاب را در موضوعى كه حُكم كتاب درباره آن مجهول است، حَكَم كنند.»[١]
باز او مى گويد: «بين ياران على اختلاف شديدى به وجود آمد: عده اى خواستار حكميت شدند و عده اى به نفى آن پرداختند و امام بناچار رأى اكثريت يعنى رأى موافقين حكميت را پذيرفت; گرچه نظر خودش خلاف آن بود.»[٢]
ما از اين دو نويسنده از مسأله حكميت كه توسط سپاهيان بر على تحميل شد، مى پرسيم. اينها اعتراف دارند كه امام، حكميت را با شناختى كه از آن داشت پذيرفت تا لشكر گرفتار تشتّت و پراكندگى بلكه درگيرى نگردد و اعتراف دارند كه اگر او حكميت را نمى پذيرفت، لشكر عليه او شورش مى كردند و به زندگى اش خاتمه مى دادند و آن وقت پسر ابوسفيان زمامدار امور مى شد و بلامنازع بر اريكه خلافت تكيه مى زد و راه براى بسط سلطه و سيطره او به دست دشمنان و متخاصمانش، يعنى به دست كسانى كه حكميت را قبول كرده و بر رهبرشان قبولانده بودند، هموار مى شد.
اين فرضيه با فرضيه قبول حكميت از جانب امام فاصله زيادى دارد. آن فرضيه اين بود كه طرفين در مسأله مورد اختلاف به كتاب مراجعه كنند; گرچه حكم كتاب در اين باره روشن بود و اين خصم و ياران احمق او بودند كه خيال مى كردند چون جاهل به حكمند بايد به حكمان منتخب دو طرف مراجعه كنند.
[١] على يحيى معمر: الاباضية بين الفرق الاسلامية ١/١٩٠ ـ ١٩١.
[١] على يحيى معمر: الاباضية بين الفرق الاسلامية ٢/١٦٦.