فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٤٤٠ -       تحكيم و تدخل در موضوعى كه حكم آسمانى دارد     
است كه شك برنمى دارد و بازگشت از آن جايز نمى باشد و سازش در آن راه ندارد.
وقتى براى على اين پيشامد رخ نمود كه خواسته داعيان شكست سپاه خود و حيله گران سپاه دشمن را اجابت نمايد و درباره خود و حقى كه در دستش بود شك كند و از كرامتى كه مسلمانان به او داده بودند، دست بردارد و خود را با يكى از كارگزارانش در قضيه اى كه در آن از امت پيمان گرفته بود و امت از او پيمان گرفته بودند، برابر قرار دهد و در موضوعى كه خداوند در آن موضوع حكم دارد، به حكميت تن دهد.
وقتى على به اين كار مبادرت كرد عده اى كه به حكميت راضى نشده بودند و على را از قبول آن منع كرده بودند و مى ديدند كه معاويه ياغى است و حقى بر مردم ندارد و مى ديدند كه بيعت على با موافقتش با صلح و پذيرش اجبارى حكميت از بين رفته است در نتيجه بيعت كسى بر گردن آنها و پيمان كسى بر عهده آنها نيست، آمدند از سپاه على جدا شدند و در جايى به نام «حروراء» مستقر شدند. در آنجا ماندند تا ببينند گذر زمان چه پيش مى آورد و موضع مردم در برابر خلافت به كجا مى انجامد. اما كارها پر شتابتر از آنچه كه انتظار مى رفت پيش آمد. هنوز موعد طرفين براى فرجام صلح به پايان نرسيده بود كه در يك اجتماع مردمى ابوموسى اشعرى نماينده على، على را از خلافت عزل و كار را به شوراى مسلمانان واگذار نمود تا آنها هر كسى را كه بخواهند انتخاب نمايند.