فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٤٢٨ - نامه عبدالله بن اباض به عبدالملك بن مروان     
كسى كه به خدا و كتاب خدا دعوت مى كند و به حكم آن گردن مى نهد و بر گناه گناهكاران براى خدا خشم مى گيرد و حكم او و سنت پيامبر او را كه ديگران زير پا گذاشته و ترك كرده اند اخذ مى كند نمى تواند از افراطيان در دين باشد.
در نوشته ات از خوارج سخن به ميان آوردى و پنداشتى كه آنها در دينشان افراط كرده اند و از مسلمانان جدا شده اند و تصور كردى كه آنها راهى غير از راه مؤمنان در پيش گرفته اند. من شيوه آنها را برايت بيان مى كنم: آنها از ياران عثمان بودند و آنها كسانى بودند كه وقتى عثمان سنت را تغيير داد، از او رو گرداندند و وقتى بدعت در دين گذاشت و حكم خدا را ترك نمود، از او جدا شدند و وقتى پروردگار را عصيان كرد، از او فاصله گرفتند و همچنين آنها از ياران على بن ابى طالب بودند تا وقتى كه او عمرو بن عاص[١] را حَكَم كرد و حُكم خدا را ترك نمود، آنگاه آنها از او جدا شدند و از پذيرفتن حكم بشر به جاى حكم خدا امتناع ورزيدند. از آن پس آنها دشمنان سرسختى شدند و به شدت از حاكمان دورى گزيدند. آنها بر اساس دين و آئين خود، پيامبر، ابابكر و عمر بن خطاب را دوست مى داشتند و به سيره آنها دعوت مى كردند و بر سنت آنها در اين خصوص گردن مى نهادند. آنها بر اين سيره خروج مى كردند و به آن دعوت مى كردند و با همان از حاكمان فاصله مى گرفتند. كسانى كه آنها را مى شناسند و كارهايشان را ديده اند مى دانند كه آنها از لحاظ عمل بهترين مردمان از لحاظ جنگِ در راه خدا پايدارترين و قويترين آنهايند. خداوند مى فرمايد: «با كفارى كه نزديك شماست بجنگيد و آنها بايد شدت و خشونت را در شما بيابند و بدانيد كه خداوند با
[١] او عمر و بن عاص را حكم قرار نداد بلكه همانطور كه پيماننامه گواهى مى دهد او قرآن را حكم قرار داد. ملاحظه شود.