فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٤٢٢ - نامه عبدالله بن اباض به عبدالملك بن مروان     
پس از عهد، پيمانشان را شكستند و در دينشان طعن روا داشتند پس با اين پيشوايان كفر بجنگيد. اينها پيمان ندارند. باشد كه از اين كارشان دست بردارند.»[١] مسلمانان خواسته خدا را انجام دادند و به حق عمل كردند. گاهى انسان به اسلام عمل مى كند ولى بعداً از آن برمى گردد. خداوند مى فرمايد: «كسانى كه پس از روشن شدن حقيقت بر آنها از دين مرتد شده و به گذشته شان باز مى گردند، شيطان كفر را در نظرشان زينت داده و به آرزوهاى دراز فريبشان داده است.»[٢]
وقتى عثمان معصيت خدا را جايز شمرد و سنت مؤمنان پيشين را ترك نمود، مؤمنان دريافتند اين زمان جهاد در راه خدا سزاوارتر است و مجاهده با عثمان بر سر احكام خدا انجام فرمان خداست.
اين بود احوال عثمان و آنچه كه ما را از او جدا مى سازد و آنچه كه امروز مورد نكوهش ما و مؤمنان قبل از ماست.
گفتى كه عثمان با پيامبر بوده و داماد اوست. مى گويم كه على بن ابى طالب هم نزديكتر و هم محبوبتر از او نزد پيامبر خدا بود. او داماد پيامبر و از مسلمانان بود و تو اين را قبول دارى و من هم هنوز آن را قبول دارم، اما اين قرابت او به پيامبر چگونه مى تواند او را نجات دهد وقتى كه او حق را ترك گفته و راه گمراهى در پيش گرفته است.[٢]
[١] توبه: ١٢. ٢ . محمد: ٢٥.
[١] خداوند سبحان به پيامبرش مى فرمايد: «اگر به خدا شرك بورزى عملت از بين مى رود» زمر: ٦٥، ليكن سخن در وقوع شرط است. امام هرگز شرك نورزيد و گمراه نشد. آنهايى حق را ترك گفتند كه او را مجبور به پذيرش خواسته شاميان كردند و از ادامه جنگ بازش داشتند در حالى كه امام در آستانه پيروزى قرار داشت. آنها در لجاجت و عناد به جايى رسيدند كه به فرمانده امام ـ اشتر ـ به اندازه يك جولان اسب يا فواق ناقه مهلت ندادند. دقت كنيد.