فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٤١٣ - نامه عبدالله بن اباض به عبدالملك بن مروان     
خداوند امورى را كه بندگان در آن حق دخالت ندارند مشخص نمود و آنگاه پيامبرش را به پيروى و متابعت از كتاب فرمان داد و به او فرمود: «از آنچه كه از طرف پروردگارت بر تو وحى شده است پيروى كن.»[١] و فرمود: «آنگاه كه آن را بر تو خواندم از قرآن پيروى كن، سپس بر ماست كه حقايق آن را بيان كنيم.»[٢] و محمد(صلى الله عليه وآله وسلم) به امر پرودگارش عمل كرد.
عثمان و ديگر صحابه پيامبر نديدند كه رسول خدا چيزى از خود اضافه كند و واجبى را تغيير دهد و حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام كند و يا به غير دستور خدا بين مردم حكم كند و او همواره مى فرمود: «از فرمان پرودگارم سرپيچى نمى كنم چون از عذاب روز بزرگ مى ترسم.»[٣] او كتاب را آن گونه كه خدا مى خواست تفسير مى كرد و تابع فرمان او بود و از آنچه كه از طرف خداوند آمده بود، پيروى مى كرد و مؤمنين در كنار او بودند و او آنها را تعليم مى كرد و آنان رفتار او را مى ديدند تا آنكه خداوند، او را از اين دنيا برد در حالى كه مؤمنان از او راضى بودند. ما نيز از خداوند راه او و عمل به سنت او را خواستاريم.
خداوند، كتاب (قرآن) و سنت پيامبرش را براى بندگان باقى گذاشت و هيچ كس به هدايت راه نيافت جز به پيروى از اين كتاب و هيچكس راه ضلالت را نپيمود جز به ترك اين كتاب.
پس از پيامبر ابوبكر حاكم مردم شد. او به كتاب خدا و سنت رسول او عمل كرد و هيچگاه مسلمانى در حكم و تصميم، با او مخالفت نورزيد تا آنكه او از دنيا رفت در حالى كه مسمانان از او راضى بودند و برايش عزا دارى كردند.
پس از او عمر بن خطاب حاكم شد. او در كارها قوى و بر اهل نفاق
[١] احزاب: ٢. ٢ . قيامت: ١٨ ـ ١٩. ٣ . انعام: ١٥ و يونس: ١٥.