فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٢١٨ - سياست زياد براى نابودى خوارج     
شد. او را پيش ابو بلال بردند. گفت: تو كيستى؟ گفت: من از دشمنان شما نيستم. من به قصد حج آمده ام ولى نفهميدم فريب خوردم. ابو بلال او را آزاد كرد ... .
دو گروه درگير شدند و درگيرى ادامه داشت تا آنكه وقت نماز در روز جمعه فرا رسيد، ابو بلال آنان را صدا زد: اى قوم! اينك وقت نماز فرا رسيده است، پس ما را واگذاريد تا نماز گزاريم و شما هم نماز گزاريد. گفتند: در خواستت پذيرفته است. همگى اسلحه ها را كنار گذاشتند. عباد و همراهانش با شتاب نماز را تمام كردند و حروريّه آهسته مشغول بودند; بعضى در حال ركوع و بعضى در حال قيام و بعضى در حال سجده و بعضى در حال تشهد بودند كه عباد و يارانش بر آنان حمله كردند و آنها را به قتل رساندند و سر ابو بلال را با خود بردند.[١]
اين ابو بلال است و مردانگى و ميانه روى او. بنابراين كسى را كه اباضيه آغازگر ميانه روى شمرده اند، درست نيست بلكه در حقيقت، اين ابو بلال است كه راه عبدالله بن اباض را طى كرده است. از همين رو وقتى قريب و زحّاف طايى به آزار مردم پرداختند و پير مرد عابد را كشتند و در قيامشان جنايتهايى را مرتكب شدند، ابو بلال با شنيدن اين كارها به آنان اعتراض كرد و گفت: قريب را خداوند قريب نگرداند و زحّاف را خداوند نيامرزد! آنان بر مركب گمراهى سوار شدند. (منظورش مردم آزارى آنان بود).
سياست زياد براى نابودى خوارج:
شيوه اى كه زياد ابن ابيه براى نابودى خوارج در پيش گرفت، در دو
[١] مبرّد: الكامل ٢/١٨٦. طبرى: تاريخ ٤/٢٣٢. ابن اثير: الكامل ٣/٢٥٦.