فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٥١ - خلاصه بحث     
نزدشان بازگشت.[١]
امام به اين مقدار بسنده نكرد بار ديگر در قرارگاه شان با آنها سخن گفت و فرمود: آيا شما همگى در صفين با من بوديد؟ گفتند: بعضى بودند و بعضى ديگر نبودند. فرمود: پس دو دسته شويد: آنهايى كه در صفين بودند، يك دسته شوند و آنهايى كه در آنجا نبودند، دسته ديگر تا با هر كدام به اقتضاى حالش صحبت كنم. آنگاه مردم را ندا داد و فرمود: حرف نزنيد. به سخنم گوش دهيد. دلهايتان را متوجه من نماييد. هر كس را كه به گواهى فرا خواندم، برابر دانستگى و اطلاعش شهادت دهد. آنگاه امام(عليه السلام)سخن بسيار گفت و از جمله فرمود: آنگاه كه شاميان از روى مكر و نيرنگ و فريب، قرآن ها را بر نيزه ها كردند مگر شما نگفتيد: برادران ما و هم كيشان ما ختم جنگ را خواستار شده اند و به كتاب خدا دعوتمان كرده اند; پس صلاح آن است كه دعوتشان را بپذيريم و اندوهشان را بر طرف سازيم؟ و من به شما گفتم: اين كار ظاهرش ايمان و باطنش ظلم و طغيان است و اولش مهربانى و آخرش پشيمانى است. پس بر كارتان پايدار مانيد و شيوه خود را دنبال نماييد. بر جهاد استوار باشيد و دندان روى جگر نهيد و به فرياد فرياد كننده اى توجه نكنيد كه اگر جوابش داده شود، گمراه گرداند و اگر بهش توجه نشود، خوار شود.[٢]
وقتى امام با آنان اتمام حجت كرد و ديد كه آخرين دوا سوزاندن است، مردم را آماده كرد: حجر بن عدى را بر ميمنه و شبث بن ربعى يا معقل بن قياس رياحى را بر ميسره و ابو ايوب انصارى را بر سواران و ابو قتاده انصارى را بر
[١] طبرى: تاريخ ٦٠ ـ ٦٣. مسعودى: مروج الذهب ٣/١٥٦. رضى: نهج البلاغه خطبه ٣٦.
[١] رضى: نهج البلاغه، خطبه ١٢٢.