فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٣٥ - ورود حكمان در موضوعى كه به آنها واگذار نشده بود     
الهى را بپا دارى. اين قوم در كشتن اين مرد (عثمان) همدست شدند و ريختن خونش را حلال دانستند. امام در جواب شان فرمود: اى برادران! چيزى را كه شما گوشزد مى كنيد برايم پوشيده نيست اما من با اين قوم چه مى توانم بكنم; اينها بر ما مسلط شده اند و ما بر آنها سلطه اى نداريم. اينها كسانى اند كه جوانانتان به هواخواهى آنها برخواسته اند و باديه نشينانتان همراهى شان كرده اند و آنها در بين شما هستند. هر كارى خواسته باشند بر شما تحميل مى كنند. با اين وضع، آيا بر انجام خواسته تان توانايى داريد؟ گفتند: نه. فرمود: من هم - به خواست خدا - جز نظر شما را نخواهم داشت.[١]
بنابراين براى امام نه در آن روزى كه به عنوان خليفه انتخاب شد و نه بعد از آن و نه در آينده مقدور نبود كه قاتلان را بازداشت نمايد. اگر آنها بازداشت مى شدند، همين جماعت بزرگ عليه على و خلافت نوپاى او مى شوريدند و مصيبت بزرگتر مى شد.
ششم: شكى نيست كه طلحه و زبير بيعت را شكستند و همسر پيامبر را از خانه اش بيرون آوردند و به بصره تجاوز كردند و پاسداران قصر حكومتى را كشتند و كارهايى را مرتكب شدند كه بر هيچ آشنايى به تاريخ پوشيده نيست. اما مخالفان از اين دو نفر به نيكى ياد مى كنند و بر آنها رحمت مى فرستند و آنها را از آن ده نفرى كه بشارت به بهشت داده شده اند، به شمار مى آورند و كارهاى خلافشان را مغاير با پاكى شان نمى دانند. اعمال آنها را به بهانه اجتهاد توجيه مى كنند چنانكه كارهاى خلاف معاويه و ديگر ستمگران حتى عمل ستمگرى مثل مسلم بن عقبه را كه سه روز زنان مدينه را براى سپاهيانش حلال كرد، با
[١] طبرى: تاريخ ٣/٤٥٨.