دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٨٢
٩ - و أوجب يوما بالغدير
ولاية ***** على كلّ برّ من فصيح و أعجم١
٥ - على سرور مؤمنان است و حقّ وى از جانب خدا بر هر مسلمانى واجب
است.
٦ - بهراستىكه رسول خدا در حقّ وى سفارش فرمود و او را در هر حقّى كه قسمت مىشد، شريك كرد.
٧ - و صديقه را كه همانندى جز مريم بتول نداشت به ازدواج او درآورد.
٨ - و همهى درها را به مسجد بست الاّ در خانهى او را كه به مسجد گشوده مىشد.
٩ - و در روز غدير، ولايت او را بر هر نيكوكارى از عرب و غيرعرب واجب فرمود.
***
أضحكنى الدّهر و أبكانى
***** و الدّهر ذو صرف و ألوان
لتسعة بالطفّ قد غودروا ***** صاروا جميعا رهن أكفان
روزگار مرا به خنده انداخت و گرياند كه روزگار اين دگرگونيها و
گونهگونيها دارد.
گريهام براى آن نه نفرى است كه در نينوا گرفتار آمدند. و همگان گروگان كفنها شدند.
***
و ستّة لا يتجارى بهم
***** بنو عقيل خير فرسان
ثمّ علىّ الخير مولاهم ***** ذكرهم ميّح أخرانى
و ياد شش تن فرزندان عقيل كه بهترين سواركار بودند و دشمن، آنها را
پناه نداد و نيز ذكر على آن نيكمردى كه سرور آنها بود، اندوه مرا برمىانگيزد.
***
متى يقوم الحقّ فيكم متى
***** يقوم مهدييكم الثانى؟؟!!
كى حق در ميان شما به پا مىخيزد؟ و مهدى شما كى قيام مىكند؟