دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٤١٥
٧٦ - يشفيك إذ منه يسقيك
بوابل ***** عذب له أرج يحاكي المندلا١
٧١ - تا آنگاه كه براى راه بردن شتران نى مىنوازند و سوارگان بر
چارپايان مىنشينند، فرزندان اميه را نفرين خواهم كرد.
٧٢ - زياد٢ و يزيدشان را نفرين مىسرايم و پروردگارم نيز كيفرهاى زيادترى بر آنان فروخواهد فرستاد.
٧٣ - رويشان سياه باد! با خاندان محمّد (ص) چنان رفتارى نمودند كه گردنكشان پيشين نيز روا نداشته بودند.
٧٤ - با اشكهاى خونينى بر حسين (ع) خواهم گريست كه خاكهاى خشك را تر سازد.
٧٥ - اى كرانهى فرات! بارانى از سرشكها در پيرامون خاك تو متراكم مىگردد كه به يارى آن ابرها به گردش در مىآيد.
٧٦ - ابرهايى دارد نزديك به زمين، سوار بر هم، به هم پيوسته با آذرخشهايى بلند كه اشكى پياپى را روان مىگرداند.
٧٧ - آنگاه كه تو را با رگبار گواراى خود - كه از خوشبويى به مشك مىماند - سيراب مىسازد، دردهايت را درمان خواهد كرد.