دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٤١٠
٦ - نسب كمنبلج الصباح
يزينه ***** حسب شبيه الشمس زاهي المجتلى
٧ - السيّد السند السعيد الساجد ***** السبط الشهيد المستظام المبتلى
٨ - قمر بكت عين السماء لأجله ***** أسفا و قلب الدهر بات مقلقلا
٩ - تاللّه لا أنساه فردا ظاميا ***** و الماء ينهل منه ذيبان الفلا
١٠ - و السيّد العبّاس قد سلب العدى ***** عنه اللباس و صيّروه مجدّلا
٦ - بستگى دودمانى حسين همچون بامداد روشن است كه گوهر خود وى
همچون خورشيد تابان و فروزان آن را مىآرايد.
٧ - اوست سرورى شايستهى پشتگرمى، خوشبخت، به خاك افتاده در برابر خدا، دخترزادهى جانباختهى پيامبر، كه گرفتار است و زير شكنجهى سخت، ستمها بر وى مىرود.
٨ - ماهى كه ديدهى آسمان اندوهگنانه در سوگ او گريست و دل روزگار برايش تپيدن گرفت.
٩ - به خدا هرگز فراموش نمىكنم او را كه تنها و تشنهلب بود با آنكه در پيش روى او چشمهى لبريز از آب، گرگان بيابان را هم سيراب مىكرد.
١٠ - و نيز حضرت عبّاس را كه دشمنان جامه از پيكر او به در كرده،
برهنه بر زمين افكندند.
١١ - و الطفل شمس حياته
قد أصحبت ***** بالخسف في طفل و جلّ مؤثلا
١٢ - و بنو اميّة في جسوم صحابه ***** قد حطّموا السمر اللدان الذّبلا
١٣ - شربوا بكاساة القنا خمر الفنا ***** مزج البلاء به فأمسوا في البلا
١٤ - و تقاطعت أرحامهم و جسومهم ***** كرما و أوصلت الرؤس الأرجلا
١٥ - و توارثوا من بعد سلب نفوسهم ***** دار المقامة في القيامة موئلا
١١ - و آن كودك را كه خورشيد زندگىاش گرفت و آفتاب آن براى هميشه
راه باختران سپرد.
١٢ - فرزندان اميّه در پيكر ياران او نيزههايى سخت را خرد كردند.
١٣ - حسين و همراهان نيزهها را پيمانهاى شمرده و با آن بادهى مرگ نوشيدند و با آميختن آن با گرفتارىها، خود را به بالاى آزمايش كشيدند.
١٤ - اندامهاشان از هم گسيخت و تنها پارهپاره گرديد تا سرها به پاها رسيد و در كنار آنها جاى گزيد.
١٥ - پس از جان دادن، در روز رستاخيز سراى پاينده و بر جاى مانده
را به ارث بردند.
١٦ - و السّبط شاك ماله
من ناصر ***** شاك إلى ربّ السّموات العلى
١٧ - ظام إلى ماء الفرات فإن يرم ***** نهلا يرى البيض الصوارم منهلا
١٨ - و القوم محدقة عليه بجحفل ***** كالبحر آخره يحاكي الاوّلا
١٩ - متلاطم سغبت به أسيافهم ***** فغدا لهم لحم الفوارس مأكلا
٢٠ - و من العجائب انّه يشكو الظما ***** و أبوه يسقي في المعاد السلسلا
١٦ - دخترزادهى پيامبر درددلها داشت و او را يارى نبود. درددلهاى
خود را به آستان پروردگار آسمانهاى بلندپايه برد.