دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٦٥١
مشام مىرسد. ريگزارها آب خويش نمايان مىسازند و نهرها از دل خويش جارى مىسازند و سر بريده را به سوى خويش مىخوانند تا سيرابش كنند.
***
فاستفيقى اذا يا بتول
ايقظى السّيف فى كفّ حيدر
سلّى من النوم عين الرّسول١
اى بتول! برخيز!
و شمشير على (ع) را بيدار كن!
و چشمان پيامبر اسلام (ص) را از خواب بيدار كن!
*** (سر بريده نگاهى به فرات مىافكند.)
مرحبا يا فرات
خانك الماء فى الصّيف
و استلّ منك المياه
أنت أغرقت فى ساعة الصّفر
أرواحنا المزهرات
و سطوت علينا
سرقت... نواعيرنا المثقلات
مرحبا يا فرات٢
مرحبا اى فرات!
آبت را در لحظات حساس از ما دريغ كردى؟!
(بخل آب فرات در روز عاشورا و خيانت آب در لحظات حساس را به رخ آب مىكشد)
تو مانع كبوترهاى تشنه شدى
اى آب خائن تو عامل غرق گرديدن روحهاى پاك شدى
و آسياب آبى را با حملهاى ناجوانمردانه به سرقت بردى؛
و بدينسان صحنهى دلخراش شهادت عبّاس (ع) را در كنار فرات يادآور مىشود و با زبان كنايه به آب فرات مرحبا مىگويد:
منذ ألف تقمّطنى
الأمّهات