دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٢٤٤
٣٩ - پندارند كه اجماع و اتفاق دارند، از سعد بن عباد خبر واپرس.
٤٠ - آن هم اجماعى كه بىفضل را بر صاحب فضل مقدم شناخت.
٤١ - و أن ينزع الأمر من
أهله ***** لأنّ «عليّا» له اهّلا
٤٢ - و ساروا يحطّون فى آله ***** بظلمهم كلكلا كلكلا
٤٣ - تدّب عقارب من كيدهم ***** فتفنيهم أوّلا أوّلا
٤٤ - أضاليل ساقت مصاب الحسين ***** و ما قبل ذاك و ماقدتلا
٤٥ - «اميّة» لابسة عارها ***** و إن خفى الثأر أو حصّلا
٤١ - و حق را از صاحب حق بازگرفت، آرى على صاحب حق بود.
٤٢ - منزل به منزل راه سپردند، از بغى و ستم، خاندان على را بىسپر سينهى اشتران ساختند.
٤٣ - و از كيد و كين، چونان عقرب جراره، چه نيشها كه بر جانشان نزدند.
٤٤ - مايهى ضلال و حيرت بدان پايه كه عزاى حسين را بهپا كرد و مصيبتهاى پيشين و پسين.
٤٥ - خاندان اميّه، جامهى اين عار و ننگ بر تن آراست. گرچه خون
شهيدان يكسره پامال نگشت.
٤٦ - فيوم «السقيفة»
يابن النبىّ ***** طرّق يومك فى «كربلا»
٤٧ - و غصب أبيك على حقّه ***** و أمّك حسّن أن تقتلا
٤٨ - أيا راكبا ظهر مجدولة ***** تخال إذا انبسطت أجدلا
٤٩ - شأت أربع الريح فى أربع ***** إذا ما انتشرن طوين الفلا
٥٠ - إذا وكلت طرفها بالسما ***** ء خيل بادراكها وكّلا
٤٦ - اى زادهى مصطفى، اين خود روز سقيفه بود كه راه كربلا را
هموار كرد.
٤٧ - حقّ على و فاطمه زير پا ماند، ازاينرو كشتنت روا شمردند.
٤٨ - اى تكسوارى كه بر خنگ باد پيما روانى، و چونان شاهين در پرواز.
٤٩ - خنگى كه در چهار جهت از طوفان سبق برد، گاهى كه در كوه و دره وزان گردد.
٥٠ - و چون طرف چشم به آسمان دوزد، پندارند كه خواهد به سما بر
شود.
٥١ - فعزّت غزالتها غرّة
***** وطالت غزال الفلا أيطلا
٥٢ - كطيّك فى منتهى واحد ***** - لتدرك يثرب - أو مرقلا
٥٣ - فصل ناجيا و علىّ الأمان ***** لمن كان فى حاجة موصلا
٥٤ - تحمّل رسالة صبّ حملت ***** فناد بها «أحمد» المرسلا
٥٥ - و حىّ و قل: يا نبىّ الهدى ***** تأشّب نهجك و استوغلا
٥١ - سپيدى كاكلش بر قرص خورشيد طعنه زند، اندامش غزال رعنا را به
چيزى نخرد.
٥٢ - گمانم كه با اين سير و شتاب به سوى مدينه روان باشى.
٥٣ - به سلامت، و هركه در نياز من بكوشد به سلامت باد.
٥٤ - پيام اين دلسوخته را همراه بر و به پيشگاه احمد مرسل آواز بركش.