دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٣٧٥
٦٤ - فوارس اسد الغيل
منها فرائس ***** و فتيان صدق شأنها الطعن و الطّرد
٦٥ - وجوههم بيض و خضر ربوعهم ***** و بيضهم حمر إذا النّقع مسودّ
٦١ - كوس جنگ كه زده شود، دشمن را گرفتار مىكنند و گاه بخشندگى
مهار نويد را رها مىدارند.
٦٢ - شيران روز رزم و بارانهاى فرو ريزنده، رهروانى همچون شير بيشه، نه بلكه آنان خود شيرند.
٦٣ - و چون از آنان چيزى بخواهند مىپذيرند و چون خود خواستى دارند آهنگ آن مىكنند. اگر تيغى به سويشان بلند شود درهم مىشكنند و چون زخمى بزنند از بن برمىاندازند.
٦٤ - شهسوارانى كه شيران بيشه را شكارشان مىشمارند و جوانمردانى راسترو كه كارشان زدوخورد با جنگاوران است.
٦٥ - با چهرههايى سپيد و درخشان، چمنزارهايى سرسبز و خرّم كه چون
گردوخاك در نبردگاه همهجا را سياه كند شمشيرهاى سپيدشان از خون كينتوزان سرخ مىنمايد.
٦٦ - إذا ما دعوا يوما
لدفع ملمّة ***** غدا الموت طوعا و القضاء هو العبد
٦٧ - بها كلّ ندب يسبق الطرف طرفه ***** جواد على ظهر الجواد له أفد
٦٨ - كأنّهم نبت الّربى في سروجهم ***** لشدّة حزم لا بحزم لها شدّوا
٦٩ - لباسهم نسج الحديد إذا بدوا ***** جبّالا و أقيالا تقلّهم الجرد
٧٠ - إذا لبسوا فوق الدروع قلوبهم ***** و صالوا فحرّ الكرّ عندهم برد
٦٦ - اگر روزى براى درافتادن با پيشآمدى دشوار، نامزد گردند، مرگ
و سرنوشت دلخواهانه رشتهى بندگىشان را به گردن مىگيرد.
٦٧ - در آنجا است كه هر تاخت برندهاى به سوى برترىها، تكاپوى اسبش از بههمخوردن پلكها نيز تندتر مىنمايد.
٦٨ - نيكمرد را مىبينى كه شتابان بر پشت اسب نيكش مىجهد. برفراز زينها به نهالهاى برآمده از زمين مىمانند كه ميان را به جاى كمربند با دورانديشى و استواركارى، سخت بستهاند.
٦٩ - اين سرداران را كه در استوارى به كوه مىمانند، اسبانى تيزتك برمىدارد و چون آشكار شوند مىبينى جامههاشان از آهن بافته شده است.
٧٠ - آنگاه كه دلهاى خود را بالاپوش زرهها گردانند و بتازند گرماى
تاختوتاز همچون خنكى دلپذيرى در كام ايشان است.
٧١ - يخوضون تيّار
الحمام ظواميا ***** و بحر المنايا بالمنايا لها مدّ
٧٢ - يرون المنايا نيلها غاية المنى ***** إذا استشهدوا مرّ الرّدى عندهم شهد
٧٣ - إذا فلّلت أسافهم في كريهة ***** غدا في رؤس الدارعين لها حدّ
٧٤ - فمن أبيض يلقى الإعادي بأبيض ***** و من أسمر في كفّه أسمر صلد
٧٥ - يذبّون عن سبط النبيّ محمّد ***** و قد ثار عالي النّقع و اصطخب الوقد
٧١ - با لب تشنه در درياى پرآشوب مرگ فرو مىروند، زيرا آب اين
دريا را با مرگ مىتوان افزود و به بالاروى واداشت.